المقدس خواستند . جبريل را امر آمد كه دوست ما را دروغزن خواهند كرد . از وى نشان مسجد همىخواهند . برو و مسجد بيت المقدس را برابر روى بر .
جبريل بيامد و پرى بزد و بيت المقدس را برداشت اندر هوا ، برابر مصطفى بداشت و چشمهاى ايشان از ديدن وى محجوب كرد ، تا ايشان نشان همىپرسيدند كه فلان در كجا است و محراب فلان پيغمبر كجا است ؛ هركدام پرسيدندى ، جبريل اشارت بدانجاى كردى تا جواب دادى . و ايشان دانسته بودند كه وى آنجا نبوده است . چون نشانها راست آورد ، عجب بماندند . آنكس كه هفت شارستان قوم لوط به يك پر تواند داشتن ، يك مسجد نيز بر تواند داشتن .
و اندر آن وقت كه مر پيغامبر را صلى الله عليه و سلم جبريل آمد و سوى شام برد كاروان قريش مر او را پيش آمد كه از شام همىآمد .
مردى بر اشترى نشسته بود . سرما يافت . از غلام خويش گليم خواست و مر مصطفى را عليه السلام تشنه بود . كوزهاى آب از ايشان برداشت و آب خورد . خداوند كوزه آب طلب كرد ، در كوزه نيافت . و اشتران كاروان چون براق پيغمبر عليه السلام بديدند ، بترسيدند ، برميدند .
كافران به طلب اشتران مشغول گشتند . چون مصطفى عليه السلام خبر داد مر مكيان را از رفتن به بيت المقدس ، مر او را چنين گفتند كه سرما به زمين حجاز عجب است . آن نسيم قرب دوست بود كه اندر كاروانيان اثر كرد به بركت گذشتن وى صلى الله عليه و سلم . و نيز گفتند كه كاروان ما به راه اندراند ، كجا ماندى مر ايشان را . گفت به فلان موضع . نشان خواستند . گفت آب مردى بخوردم . چون آن مرد را نام برد ، و آن مرد آب جست و نيافت ، فلان مرد سرما يافت و از غلام گليم خواست . و گفت چون اشتران ايشان مرا بديدند سوار همه برميدند . مكيان از اين عجب داشتند . ورا گفتند اگر اين سخن راست است كاروان ما كى آيد ، ما را خبر ده . گفت اگر به طلب اشتران مشغول نگشتندى پگاه آمدندى ، و لكن به طلب اشتران دير ماندند كه وقت آفتاب برآمدن بيامدند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 577
مساهمون: محمد روشن
ص٥٧٧