و اندر خبر است كه كاروان هنوز دور بود . خداى عز و جلّ جبريل را فرمان داد تا زمين بنورديد تا كاروان به همان وقت برسيد .
و قال الشيخ رحمه الله كه خواندهام اندر كتابى كه مر فرشتگان را كه بر آفتاب موكل است امر آمد تا آفتاب را زمانى بگرفت و ديرتر برآورد از اين سوى آفتاب را همىداشتند و از آن سوى زمين را همىنوشتند تا دوست را راستگوى دارند . و مكيان به دو گروه گشتند : يكى گروه آفتاب را نگاه داشتند و يك گروه كاروان را نگاه داشتند . از هر دو سوى بهيكبار بانگ برآمد . اين گروه گفتند كاروان آمد ؛ و آن گروه گفتند كه آفتاب برآمد . مكيان متعجب گشتند و فروماندند . به سوى كاروان رفتند و قصهء گله و كوزهء آب و رميدن شتران بپرسيدند . همه نشان راست آمد . و اين دليل بيدارى باشد نه دليل خواب .
و نيز در خبر است [ 158 الف ] كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت كه چون جبريل عليه السلام براق را بياورد و من خواستم كه پاى اندر ركاب وى نهم ، خويشتن را باز كشيد . جبريل گفت چرا خويش باز همىكشى كه و الله كه هيچ كس بر پشت تو ننشست و ننشيند بهتر از وى . اين محمد مصطفى است ، سيد اولين و آخرين . چون بشنيد پشت فروآورد . چون بر وى نشستم هر گامى كه بنهادى چندان بودى كه چشم نديدى . اين همه دليل بيدارى است .
و اما قصهء معراج ، اين كتاب جاى وى نيست كه دراز گردد . و دليل ديگر بر درستى معراج آن است كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى .
گفتند كه اين نجم ثريا است كه عرب مر او را بزرگ داشتندى ، و خداى عز و جلّ به وى سوگند ياد كرد و گفت :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ،
يعنى و الثريا اذا غاب . و بعضى گفتند كه اين نجم نجوم قرآن است كه قرآن بهرهبهره آمد ؛ و هر چيزى كه بهرهبهره باشد عرب آن را نجوم گويند . و از اين معنى نجوم كتاب دليل اين است كه خداى عز و جلّ گفت :
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ
. گروهى گفتند كه اين مواقع مغارب كواكب است . و گروهى گفتند كه اين نجم قرآن است كه نجم نجم فروآمد . و جماعتى گفتند :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
و محمد