اذا نزل من السماء ليلة المعراج . خداى عز و جلّ را بدين آيت نجم خواند و به آيتى ديگر آفتاب خواند گفت :
سِراجاً مُنِيراً .
و اين سراج آفتاب است . نبينى كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ جَعَلَ فِيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِيراً .
و نيز گفت :
وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً .
و نيز گفت :
وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً .
و از اين همه مراد آفتاب است . پس خداى عز و جلّ مر مصطفى را عليه السلام سراج خواند و آفتاب خواند .
و لكن حكمت سراج خواندن آن است كه آفتاب چون فرورود از نور وى هيچ اثر نماند ، باز چراغ از وى چراغها فروخته گردد . اگر سراج اول بردارند چراغهاى ديگر فروخته نماند ؛ اگر مر ورا آفتاب خواندى چون از اين جهان بيرون شدى ، چراغهاى معرفت امتان وى به مردى ، مر او را چراغ خواند تا هر چراغى كه بر دعوت وى فروزند ، چون او را از اين ميانه بردارند آن چراغها تا قيامت افروخته بماند .
و جاى ديگر گفت مر او را بدر خواند چنان كه گفت : طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى . گروهى گفتند كه طى طرب است و ها هوان .
اقسم الله تعالى بطرب اهل الجنة فى الجنة و هوان اهل النار فى النار .
و گروهى گفتند كه اين سوگند است به طرب آن كسها كه به محمد ايمان آوردند و به هوان آن كسها كه ايمان نياوردند . و نيز گفتند كه اين طاى طرب سر عارفان است به مشاهدت حق ؛ و هاى هوان سر كافران است به حجاب حق ، از بهر آنكه بهترين همه طربها ديدار دوست است ؛ و بترين همه هوانها ناديدن دوست است .
و گروهى گفتند كه معنى اين آيت آن است كه مر دوزخيان بر سر دوزخ برخوانند و مؤمنان را از بهشت نظاره فرمايند . چون كافران بر سر دوزخ برآيند در به روى ايشان فروكشند و ايشان را به عمودهاى آتشين بزنند و به خوارى به قعر دوزخ باز افگنند . از هوان ايشان چون مؤمنان آن بينند بخندند و شادى كنند ، كه بر دشمن خنديدن شرط است كه هيچ شادى از آن برتر نباشد ، كه كسى خود را اندر عز بيند و دشمن را اندر ذل . چون مؤمنان بخندند و شادى كنند طاى اين طرب است . اين است معنى قول خداى عز و جلّ .
فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ .
و گروهى چنين