تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
برندهء ما تو نه‌اى ، و لكن همان كه ترا سوى ما مىآرد ما را همىبرد . و نخستين كس كه معراج را منكر گشت ابو جهل بود ، تا خداى عز و جلّ اندر شأن [ 157 الف ] وى ياد كرد :
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ .
و نخستين كسى كه به معراج مقر آمد ابو بكر الصديق بود ، تا خداى عز و جلّ در شأن وى ياد كرد :
وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ
. اگر معتزليان را ابو جهل امام پسنده است ، ما مر خويشتن را امام ابو بكر صديق پسنديديم . چون پيغامبر صلى الله عليه و سلم از معراج باز آمد مكيان را خبر داد . ابو جهل شادى كرد كه ما راه بر دروغ زنى محمد يافتيم ؛ و گفت : يا محمد ، تا اكنون ما را خبر همىدادى كه جبريل از آسمان به من همىآيد ، و ما ترا استوار نداشتيم . اكنون عجب‌تر آوردى كه همىگويى كه من به آسمان رفتم به شبى و باز آمدم ، مر ترا چگونه استوار داريم ؟ ! و اين عين اعتقاد معتزله است . چون پيغمبر را تكذيب كرد سوى ابو بكر رفت و گفت نه ترا گفتم كه اين يار تو دروغزن است . گفت چه گفت . گفت همىگويد به آسمان رفتم و هفت آسمان بديدم به يك شب و باز آمدم . ابو بكر ابو جهل را متهم داشت ، و مصطفى را صلى الله عليه متهم نداشت و گفت آنكه او گويد راست گويد . ان كان قال هذا فقد صدق . و دوان سوى پيغمبر آمد عليه السلام و پيش او بايستاد و گفت : يا رسول الله ، مرا از تو خبر آوردند كه گفتى مرا دوش به آسمان بردند ، گفتى يا نگفتى ؟ گفت : گفتم . ابو بكر گفت : صدقت . پرسيد ورا كه چگونه بود . از اول بردن تا به آخر باز آوردن فصل فصل ياد كرد . و ابو بكر بر پاى به هر فصلى همىگويد صدقت . مصطفى صلى الله عليه و سلم مر ورا گفت يا ابا بكر ، تو مرا اندر اين استوار همىدارى ؟ گفت : چون ندارم . آن خداى كه جبريل را هزار بار از آسمان تواند فرود آوردن ، محمد را از زمين به آسمان تواند بردن . قدم از جاى برنداشت و از تصديق فرونايستاد تا جبريل بيامد و به شأن وى آيت آورد :
وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ .
و آن روز نامش صديق آمد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 575 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى