تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
را ما بآييم از آمدن چاره نيست ؛ و هركه ما را بايد خود ورا بريم ، آمدن وى كار نيست . و از اين معنى بود كه موسى عليه السلام كوه را بديد و اثر تجلى حق بر كوه بديد از صفت خويش فانى گشت . چنان كه خداى تعالى گفت :
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
. از بهر آنكه موسى آينده بود ، آمدن صفت آينده است . هركه به صفت خويش قايم باشد روا باشد كه چيزى بر وى غالب گردد كه صفات خلق مغلوب روا باشد . باز مصطفى صلى الله عليه و سلم كل مقامات انبيا عليهم السلام بديد و هفت زمين و عجايب وى بديد ، و هفت آسمان و عظمت حق اندر وى بديد ؛ و بهشت و كمال نعمت اندر وى بديد ؛ و دوزخ و كمال نقمت اندر وى بديد ؛ و قلم و قضا و قسمت اندر وى بديد ؛ و عرش و كرسى اندر وى بديد ؛ و خالق خلق را بىچگونه و بىمانند بديد به چشم سر ، چنان كه روايت عبد الله بن عباس است رضى الله عنه ، و يك ذره از جاى نرفت . از بهر آنكه بردهء حق بود نه آينده . و بردن صفت حق است و صفة الحق لا يغلب . موسى چون به صفت خود قايم گشت مغلوب گشت ؛ مصطفى صلى الله عليه و سلم چون به صفت حق عز و جلّ قايم گشت غالب گشت . گفتند ورا اسرى ، ما همىبريمت با مايى از غير باك مدار . عجب آن است كه جبريل عليه السلام آيت آورد :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ .
باز بيامد كه [ خيز ] تا ترا ببريم . اگر برنده‌اى تواى سبحان چيست ؛ و اگر برنده وى است عزت قدرته تو اندر ميانه همى چه كنى ؟ ! نه ترا بدان فرستاده‌اند كه ما را ببرى ، كه آن كس كه دارنده و برنده و آرندهء كون است به بردن يك تن با كس ديگرش يار نبايد . و لكن ترا فرستاده است تا به خدمت ما عزيز گردى . پس چون موسى به صفت خويش قايم گشت يكى كوه مر صفت وى را غلبه كرد ؛ و چون مصطفى صلى الله عليه و سلم به صفت حق دايم گشت هر دو كون را غلبه كرد . و چون جبريل عليه السلام آمد كه خيز تا ترا ببرم گفت : اگر خود را تو فرود آوردى ما را تو برى و ما تنزل الا بامر ربك . گفت : چون ترا قدم نهادن بىفرمان روى نيست پس