روا نيست چرا شركت روا بود ؟ !
قوله : « و اجمعوا انهم مختارون لاكتسابهم مريدون له » . و اجماع است كه بندگان مختاراند مر كسب خويش را و مريداند [ مرو را ] .
« و ليسوا بمحمولين عليه و لا مجبرين فيه و لا مستكرهين له » . و بر آن فعل مجبر و مكره نه ، از بهر آنكه مجبر و مكره بر طاعت مثاب نبود چون ملايكه ؛ و مكره و مجبر بر معصيت معاقب نبود چنان چون مكره بر شرب خمر و بر ديگر معاصى نه بدين جهان محدود بود و نه بدان جهان معاقب بود . و از اين معنى است كه به وقت بأس ايمان مقبول نيست كه بنده به آوردن ايمان اندر آن وقت كه مجبور است .
و از بهر اين معانى بود كه كافران را اندر آن جهان عذر مقبول نبود ، چنان كه گفت : و لا يؤذن لهم فيعتذرون ، چه بدان عذر خواستن مجبوراند ؛ و ملايكه آلت طاعت دارند و آلت معصيت ندارند ، بىآلت معصيت نتوان كرد ؛ لاجرم نه به تحصيل طاعت مثاب آمدند و نه به ترك معصيت معاقب آمدند . باز آدمى آلت طاعت دارد و آن عقل است ؛ و آلت معصيت دارد و آن شهوت است ، چون هر دو داشت و توانست به هر دو ميل كردن مختار بود به فعل لاجرم مثاب و معاقب آمد .
و قوله : « و معنى قولنا مختارون ان الله تعالى خلق لنا اختيارا فانتفى الاكراه فيها و ليس ذلك على التفويض » . گفت : معنى قول ما كه گفتيم ما مختاريم نه آن است كه خداى عز و جلّ به ما مفوض كرده است تا هرچه خواهيم كنيم ، از بهر آن كه هرچه به بنده مفوض خواهد بود خواهد كند و خواهد نكند ، به فعل مثاب نبود و به ترك معاقب نبود . چون افعال مباحات كه بنده اندر وى مخير است و مفوض است كه خواهى كن و خواهى مكن ، مثاب و معاقب نيست .
و نيز ستوران كه ايشان را مفوض است هرچه خواهند كنند نه مثاب و نه معاقباند ، و ليكن معنى مختارى بندگان آن است كه مجبور نهاند چون درختى كه ورا باد بجنباند ، يا سنگى كه از كوه فرود آيد ، و لكن مختاراند ، بدان معنى كه امر كرده است و نهى كرده است تا امر بر وى واجب آمده است و نهى همچنين . باز وقت فعل چون
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: محمد روشن
ص٤٤٨