و به خبرى آمده است كه چون پيغامبر عليه السلام نماز كرد تا هر دو پاى وى بياماسيد . جبريل صلوات الله عليه آمد و امر آورد كه ملك جل جلاله همىگويد : أ ليس قد غفرنا لك ، ما تقدم من ذنبك و ما تأخر . جواب داد بلى و ليكن به آن منگر كه عارفان اندر اين بلا سرگردان گشتند و راه گم كردند و فعل خويش موجب نديدند ، و خود را در حق خداى عز و جلّ مقصر ديدند ، از فعل خويش تبرا كردند و چنگ اندر ربوبيت زدند . از اين معنى [ 121 الف ] گفتند كه ما را فعل نيست .
و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه چون بنده تعلق به فعل خويش كند خود منجى خويش باشد ، و منجى و مهلك خداى باشد ، بنده را خدايى نرسد . اگر فعل [ من ] مرا بتوانستى رهانيدن من خود خويشتن را نتوانستمى رهانيدن ؛ از بهر آنكه فعل از من آمد و فعل از فاعل قوىتر . چون فاعل را قدرت رهانيدن خويش نيست محال بود كه مر فعل را قدرت رهانيدن بود . از اين معنى گفتند كه ما را فعل نيست .
و از اين نيكوتر هست ، و آن آنست كه بنده را از دو نظاره كردن بد نيست : يا به فعل خويش نگرد يا به فعل حق تعالى . يا آن بيند كه من چه كردم يا چه كنم ، يا آن بينم كه حق تعالى با من چه كرد يا چه خواهد كردن ، نگرستن به فعل نظاره كردن [ 121 ب ] فاعل است . چون فعل خويشتن بيند خويشتن بيند ، و چون فعل حق تعالى بيند حق تعالى بيند . مر عارف را از نظارهء حق تعالى فراغت كى است تا خويشتن [ بيند ] . از بهر آن گفتند كه ما را فعل نيست ، نخست فاعل بايد تا باز فعل بينى . كسى كه خويشتن را نبيند فعل خويش چگونه بيند ؟ ! تو حق نهاى و فعل تو حق نيست . هركه نظارهء چيزى باشد جز حق اندر وقت نظاره از حق محجوب است ، عارفان را طاقت حجاب نيست .
و شايد كه اين را تأويلى ديگر باشد ، و آن آنست كه هركه عارفتر محبتر بدان مقدار كه محب بشناسد محبوب خويش را به همان مقدار دوست داردش . و اصل محبت دو چيز است : ناديدن و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: محمد روشن
ص٤٤٥