آن باشد كه از عدم به وجود نيارد . از بهر آن گفتيم كه خالق افعال [ ما ] خداى است عز و جلّ ، و از عدم به وجودآورندهء فعل ما وى است .
و همان فعل را ما كاسب باشيم و خداى تعالى خالق . و اين مسئله را فعل بين فاعلين گويند .
معتزليان گويند لعنهم الله يك فعل ميان دو فاعل چون باشد همان فعل را من فاعل و خداى تعالى فاعل اين شركت بود . و چون ميان ما و خداى تعالى شركت روا نيست ، درست شد كه يك فعل بين فاعلين روا نيست و اين هوس است . از بهر آن كه از آن روى كه من فاعلام خداى فاعل نيست ، و از آن روى كه وى فاعل است من نيم . از بهر آن كه وى خالق است و من كاسبام ، و روا نباشد كه يك شىء موجود اندر ميان بندهاى و خداى عز و جلّ به دو وجه مختلف .
چنان كه فرزندان كه از من بيايد و خداى ورا بيافريند . از روى ولادت من ورا والد ، و از روى خلقت خداى ورا خالق ، و فرزند يكى و جدا كردن روى نه . خلق را از اولاد كه هر جزوى كه از اين فرزند خلق خداى است همان جزء فرزند من است ؛ و هر جزوى كه خداى او را خالق است همان جزو را من والدم ، و هيچ شركت واجب نيايد . از بهر آنكه جهت اضافت مختلف آمد ، اينجا نيز من كاسبم و وى خالق . چون اضافت مختلف است شركت لازم نيايد . و شركت ميان دو فعل صورت آنگه بندد كه هر دو فعل يك جنس بود ، چون دو جنس مختلف بود شركت نبندد . شريعت ما بدين دليل است . [ 123 الف ] نبينى كه چون سگى معلم با سگى نامعلم اندر گرفتن صيد شركت كنند حرام بود صيد ، از بهر آن تجانس فعلين . باز اگر سگى معلم را مسلمانى بفرستد ، مغى وى را يارى دهد تا صيد بگيرد ، صيد حلال بود . از بهر تغاير فعلين شركت لازم نيايد .
پس چون ميان دو مخلوق كه به مخلوقى جنسين بودند از بهر وجهى كه تغير افتاد تا يكى مخاطب بود و آن يكى نامخاطب ميان فعل ايشان شركت نيست محال باشد ميان فعل خداى قادر و قديم عز و جلّ و ميان فعل بندهء عاجز محدث شركت بندد . آنجا كه تجانس بود روا نيست و آن محدثى است با همين شركت نى اينجا كه تجانس
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: محمد روشن
ص٤٤٧