بود يا موافقت . مخالفت خداوند را نشايد ، و موافقت از تقصير خالى نبود . و [ باز ] تقصير سزاى خداوند نباشد . از اين معنى گفت كه مرا هيچ چيز نيست .
و شايد كه مر اين را معنى ديگر باشد و آن آنست كه چون فعل خويش بديد و مشاهدهء خداوند جل جلاله بديد افعال وى اندر زير منت مستغرق گشت . افعال وى سپرى گشت و منت حق تعالى سپرى نگشت . چون منت را بقا بود و فعل را بقا نبود گفت مرا فعل نيست .
باز چون منت بيشتر بود و خدمت كمتر خدمت اندر جنب منت نديد گفت مرا فعل نيست .
و شايد كه اين را معنى ديگر باشد و آن آنست كه داند كه مرا فعل است و ليكن بىتوفيق وى حاصل نيايد و مر مرا خبر نه كه بر من چه قضا كرده است اندر حيرت قضا گفت مرا فعل نيست .
و شايد كه مر اين را معنى ديگر باشد ، و آن آنست كه داند كه افعال بندگان موجب نيست . چون دانست كه ثواب به فضل قايم نه به عمل ، و عقاب به عدل قايم نه به عمل ، عمل بياورد تا بندگى درست كرد و آنگه از عمل تبرا كرد تا اعتماد بر خداى كرد نه بر بندگى .
و اصل اين همه كه ياد كرديم كتاب خداى است ، گفت :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى .
نينداختى آنگه كه بينداختى . به اذ رميت اثبات كرد ، و به ما رميت نفى كرد . ار همان مثبت بودى كه منفى بود تضاد بودى ، و اندر كلام خداى تعالى تضاد محال است . پس به اذ رميت فعل ثابت كردش ، و به ما رميت از ديدن فعلش بستد .
اصل مذهب عارفان اين است و اگر چنان بودى [ 120 ب ] كه اعتماد خلق بر فعل خويش بودى اندر كونين يك بنده ناجى نبودى ؛ از بهر آنكه هيچ عمل بنده پاكتر و بااخلاصتر و باصدقتر و بىعيبتر از عمل مصطفى صلى الله عليه نبود .
و باز همىگويد لن ينجى [ احدكم ] عمله قيل و لا انت يا رسول الله قال و لا انا الا ان يتغمدنى الله برحمة منه و فضل . و به خبرى ديگر همچنين گويد : لو اخذنى الله تعالى و ابن مريم بعد له لعذبنا غير ظالم .