هم اين واجب كند بر آن وجه كه ياد كرديم .
« و قال الله تعالى فى قصة موسى و العبد الصالح صلوات الله عليهما :
إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
، و قوله :
ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً
، يريد لا تقوى عليه » . خداى عز و جلّ ياد كرد اندر قصهء موسى و خضر [ عليهما السلام ] كه خضر موسى را گفت كه تو با من صبر نتوانى كردن ، و به آخر گفت صبر نتوانستى كردن . [ از وى ] استطاعت صبر نفى كرد نه نفس صبر . گفت صبر نتوانى كردن و نگفت صبر نكنى . و مذهب ايشان اين است كه بنده را توانايى صبر بود پيش از صبر و لكن صبر نكند ؛ و موسى را توانايى صبر بود و ليكن صبر نكرد . و خضر گفت صبر نتوانى كرد . اگر توانايى صبر بود پس اين نفى كردن توانايى دروغ بودى ؛ و انبيا دروغ نگويند ، و رد ناكردن موسى مر قول وى را تسليم بودى و مر دروغ را خاموش بودى ؛ و انبيا عليهم السلام دروغ را خاموش نباشند . پس چون خضر گفت نتوانى ، موسى نگفت توانم ، چه اندر مشيت افگند ، گفت ستجدنى ان شاء الله صابرا . درست گشت باتفاق آن هر دو پيغمبر كه پيش از صبر بنده را توانايى صبر نباشد .
[ قوله ] : « و اجمعوا ان لهم افعالا و اكتسابا على الحقيقة » .
اجماع است اين طايفه را كه بندگان را فعل است و كسب است به حقيقت .
قوله : « هم بها مثابون و عليها معاقبون و لذلك جاء الامر و النهى و عليه ورد الوعد و الوعيد » . كه بندگان بدان فعل مثاب بوند و بر آن فعل معاقب ، و از بهر آن [ 120 الف ] آمد امر و نهى ، و بر اين فعل وعد و وعيد آمد . اين از بهر آن گفت كه گروهى بندگان را خود فعل روا ندارند ، و آن جبرياناند ، گويند بنده را فعل نيست و لكن مجبور است هم چون جمادات . اگر بجنبانندش بجنبد . به جنبانيدن جنباننده نه به جنبيدن خويش ، همچون درختى كه ورا باد بجنباند و آن درخت را اختيار نه و فعل نه .
باز اهل حق [ سنت و جماعت ] گويند بنده را فعل است و اختيار است ، از بهر آنكه چون مرا فعل نبود امر كردن به فعل خطا بود .