حاصل آمدى ، و اين بنا به اصل ما كرده است ، چون ما دليل قايم كرديم كه استطاعت عرض است و عرض را به دو وقت بقا روا نبود چون استطاعت پيش از فعل روا دارى وقت فعل را معدوم گشته بود آنگه فعل حاصل آيد و استطاعت نه ، و فعل بىقوت محال است ، از بهر آنكه اگر فعل بىقوت روا بودى فعل بىفاعل روا بودى ، چون فعل را از فاعل بد نيست ، و آن فاعل قوى بايد و مر او را قوت بايد ؛ و درست كرديم كه اين قوت عرض است ، و درست كرديم كه اين عرض را به دو وقت بقا روا نيست ، درست شد كه قوت هر فعلى با فعل برابر بود .
« قوله و لو كان كذلك لكان وجود الفعل من غير قوة و فى ذلك ابطال الربوبية و العبودية جميعا لانه كان يجوز وقوع الفعل من غير قوى و لو جاز ذلك لجاز ان يكون وجودها بانفسها من غير فاعل » .
اگر چنين بودى فعل موجود آمدى بىقوت ، از بهر آنكه چون قوت را بقا نبودى چون پيش از فعل موجود آمدى وقت فعل را نيست گشتى فعل بىقوت ماندى ، و اندر اين باطل كردن خدايى و بندگى بودى هم از بهر آنكه روا بودى وجود فعل از ناقوى ؛ و اگر اين روا بودى روا بودى كه آن فعلها به خود موجود آمدى بىآنكه ورا فاعل بودى .
معنى اين سخن آن است كه اتفاق است كه هيچ فعل موجود نيايد بىفاعل ، و آن فاعل قوى بايد تا فعل كند ، و قوى [ را ] قوت بايد تا قوى باشد . پس چون قوت به شاهد عرض است و عرض را بقا روا نبود ، اگر روا داريم وجود اين قوت پيش از فعل [ معدوم گردد ] وقت فعل را ، آنگه فعلى حاصل آيد بىقوت و چون قوت نفى گشت قوى نفى گشت ؛ و چون قوى نفى گشت فاعل نفى گشت ؛ آنگه وجود فعلها بود بىفاعل ، آنگاه نه بندگى ماند و نه خدايى ، از بهر آنكه ما درست كردن صانع به صنع توانيم ، چون صنع بىصانع روا دارى ما را بر صانع چه دليل ماند ؟ ! و بنده را مأمور دانيم به فعل ، چون فعل بىفاعل روا داريم بندگى را چه اصل ماند ؟ ! اين دليل است كه مذهب اعتزال را به دهريان برد ، از بهر آنكه گروهى از دهريان گويند كه آن چيزها موجود آيد بىفاعل ، و مقتضاى مذهب اعتزال
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: محمد روشن
ص٤٤١