تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
به قدرت خويش آورده بودندى بر ايشان شكر خداوند تعالى واجب نيامدى ، لعنت بر آن مذهبى باد كه بنده را از صفت بندگى بيرون آورد ، و از خوف و رجا و شكر خداى تعالى از وى بردارد . باز حجت آورد بر معتزله بر آنكه استطاعت اعضاء سليم نيست . گفت : [ 117 ب ] « و لو كانت الاستطاعة هى الاعضاء السليمة لاستوى فى الفعل كل ذى اعضاء سليمة و لم نر افعالهم ثبت ان الاستطاعة ما يرد من القوة على الاعضاء السليمة و تلك القوة متفاضلة فى الزيادة و النقصان و وقت دون وقت و هذا يشاهده كل من نفسه » . گفت : اگر استطاعت اعضاى سليم بودى برابر بودندى اندر فعل همه خداوندان اعضاى سليم . چون بديديم خداوندان اعضاى سليم را و افعال ايشان نديديم ، درست شد كه استطاعت آن قوتى است كه در اعضاى سليم پديد آمد ، و آن قوت كما بيش است بيشتر و كمتر ، و وقتى دون وقتى . و اين نبيند هركسى در تن خويش . معنى اين سخن آن است كه هر چيزى كه علت گردد حكمى را اندر هر ذاتى كه از علت بيايد آن حكم واجب آيد ، و تا آن وقت كه مر آن علت را بقا بود حكم ورا بقا بود ؛ از بهر آنكه علت موجب حكم باشد محال بود وجود موجب و موجب نه . و هركجا موجب بيايد موجب لازم آيد ، و هر وقتى كه موجب بيايد موجب لازم آيد . آمديم بدان فصل كه معتزله گفتند كه استطاعت اعضاى سليم است . اگر چنين بودى هرگاه ما دو تن بيافتيمى هر دو را اعضاى سليم به قوت برابر بايستندى از بهر آنكه همان علت كه يكى به وى فعل كرد ، و آن اعضاى سليم است ، اندر آن ديگر موجود است ، چون به علت متساوى بودند به فعل متساوى بايستندى . نبينى كه چون علت متحرك حركت است ، هرگاه دو ذات متحرك شود هر دو را حركت بايد روا نباشد يكى متحرك و آن ديگر نه باوجود حركت اندر هر دو سكون همچنين و حيات و موت همچنين . پس اگر استطاعت اعضاى سليم بودى همه خداوندان اعضاى سليم به فعل برابر بايستندى . پس ما چون دو تن يافتيم هر دو را اعضاى سليم ، يكى ده من بار برگيرد [ و آن ديگر صد من ] ، درست
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 436 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى