استطاعت نزديك ايشان عرض است ، و لكن ايشان عرض را بقا روا دارند . چون نزديك ايشان قوت را بقا روا باشد ، شايد كه آن قوت باقى ماند به وقت ثانى . پس اين قوت موجود بود در بنده پيش از فعل ، و لكن بقا ياود تا وقت فعل . از بهر اين روا داشتند ايشان استطاعت قبل الفعل . مذهب اين است كه ياد كرديم . پس بر اصل مذهب حق [ سنت و جماعت ] بنده به هيچ وقت از خداى عز و جلّ بىنياز نباشد ، و به هر دم زدنى مر او را از خداى تعالى يارى بايد و به هر حركتى از خداوند جل جلاله نيرو بايد .
و باز نزديك مخالفان ما چون او را اعضاى سليم داد يا قوت باقى داد ، از خداى عز و جلّ بىنياز گشت ، هرچه خواهد كند . و باز شيخ رحمه الله [ 117 الف ] اندر كتاب به اين معنى اشارت كرد كه ما گفتيم :
[ قوله ] : « و لو ذلك لكانوا بصفة الله [ تعالى ] يفعلون ما شاءوا و يحكمون ما ارادوا » . گفت : اگر نه چنين بودى كه ما ياد كرديم كه به هر فعلى بنده را قوتى نو بايد تا به خداوند خويش نيازمند باشد ، پس بنده صفت خدايى داشتى فعل آن كردى كه مشيت وى بودى ، و حكم آن كردى كه مراد وى بودى ؛ چون ميان خداوندى و بندگى فرق بزرگترين آن است كه خدايى بىنيازى است ؛ و بندگى نيازمندى . هركه بنده را صفت بىنيازى نهد از حد بندگى بيرون برد و به صفت خدايى موصوف كرد .
و اگر بشايد كه نيازمند بىنياز گردد شايد كه بىنياز نيازمند گردد . پس بىنياز خداى است عز و جلّ و بىحاجت و بىعلت كه مر او را به كس نياز نيست و به هيچ چيز حاجت نيست و كرد ورا علت نه . و بنده نيازمند و از نياز خالى نه ، و از محتاجى خالى نه ، و از علت خالى نه .
بىنياز آن كند كه ورا بايد . حكم چنان راند كه وى خواهد ، و نيازمند چنان باشد كه بىنياز خواهد ، و چنان رود كه اندر وى بىنياز حكم راند .
« قوله و لم يكن الله القوى القدير بقوله تعالى ،
يَفْعَلُ ما يَشاءُ
،