تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
اگر دست بر كسى زنى ضرب است ، و لكن اگر اين ضرب بر گردن افتد صفع خوانند ، و اگر بر روى افتد لطمه خوانند ، و اگر بر پهلو يا بر سينه افتد و كز خوانند . ضرب يكى و به اختلاف مجاورت نامش مختلف گشت . اينجا نيز بنده هيچ كار نتواند كردن . طاعت يا معصيت بىقوتى كه خداى تعالى نهد اندر وى ، و اندر وقت نهادن قوت شايد كه به همان قوت طاعت حاصل آيد ، و شايد كه به همان قدرت معصيت حاصل آيد و نام آن قدرت پديد نيايد تا حصول فعل ظاهر نگردد . اگر فعل طاعت بود نامش توفيق گردد ، گويند خداى تعالى ورا توفيق داد تا طاعت كرد ، يعنى اندر وى قدرتى آفريد كه بدان قدرت طاعت كرد ؛ و اگر فعل معصيت بود نامش خذلان گردد ، گويند خداى تعالى وى را مخذول كرد يعنى اندر وى قدرتى آفريد تا معصيت كرد . اما مذهب معتزله خذلهم الله آن است كه استطاعت قبل الفعل است و روا باشد كه بنده را پيش از كردن فعل فعل باشد ، تا خداوند تعالى هركه را آفريده است قدرت داده است و ورا به وى مانده است آن قدرت را كه يافته است پيش از فعل خواهد به طاعت مشغول كند و خواهد به معصيت . و اين از بهر آن گفتند كه مذهب ايشان آن است كه استطاعت اعضاى سليم است نه قوت كه اندر اعضا نهاد ، چنان كه كسى را چشم بينا داد استطاعت ديدن داد ، خواهد به خير نگرد خواهد به شر ؛ بيش خداى تعالى را با وى كار نيست . و چون گوش شنوا داد استطاعت شنيدن به وى داد ، خواهد خير شنود خواهد شر . و زبان گويا همچنين و دست گيرا [ همچنين ] و پاى رونده همچنين . پس چون نزديك ايشان استطاعت بنده اعضاى سليم است و وجود اعضا پيش از وجود فعل است ، استطاعت نزديك ايشان پيش از فعل است . و چون نزديك ما استطاعت قوتى است اندر اندام و آن قوت عرض است ، و عرض را به دو وقت بقا روا نبود ، استطاعت مع الفعل باشد . باز مذهب كراميان آن است كه استطاعت قبل الفعل است همچنان‌كه معتزليان گفتند ، و لكن اصل ايشان ديگر است ، و آن آنست كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 433 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى