تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
اولى من عبد حقير ضعيف فقير » . گفت : اگر چنين بودى كه ايشان گفتند خداى قوى و قادر به اين گفت :
يَفْعَلُ ما يَشاءُ
سزاوارتر نبودى از بنده‌اى ضعيف نيازمند . معنى اين سخن آن است كه چون خداى تعالى خود را صفتى ياد كرد ، و آن آن بود كه گفت :
يَفْعَلُ ما يَشاءُ
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ ،
هركه چنين گويد كه بنده قوت يافته است هرچه خواهد كند و هر حكمى كه خواهد راند ، مر خداى تعالى را اولاتر نداشت به اين وصف از بنده ، از بهر آنكه گفت خداى را
يَفْعَلُ ما يَشاءُ
و بنده را [ هم ] گفت :
يَفْعَلُ ما يَشاءُ ؛
پس چه فرق باشد ميان بندگى و خدايى ؟ ! و فايدهء آنكه خداى تعالى گفت :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ ،
شما نتوانيد خواستن تا من نخواهم ، مشيت ما را تبع مشيت خويش كرد ، اين آيت را نزديك ايشان فايده‌اى نماند ؛ و اين چنان است كه گفت :
وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ .
غنا صفت خود گفت و فقر صفت ما . هرگز صفت وى ما [ را ] نگشت و صفت ماورا نگشت .
يَفْعَلُ ما يَشاءُ
و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ
همين باشد . و اندر اين مسئله فايده‌اى بزرگ است و آن آن است كه اگر كار به بنده مفوض بودى و به خداى تعالى ورا هيچ نياز نبودى تا خواستى طاعت كردى و خواستى معصيت ؛ خوف و رجا از ميانه برخاستى . خوف از فعل خويش بايستى نه از خذلان وى ؛ و اميد به فعل خويش بايستى نه به توفيق وى . و چون خوف و رجا شرط ايمان‌اند باتفاق ، و ايمان بىخوف و رجا بقا نيابد ، بايد كه بنده همواره اميد به توفيق دارد و از خذلان بترسد . و اندر اين مسئله سرى است و آن آنست كه همواره نيازمند بايد كه اميد به بىنياز دارد و از بىنياز ترسد . هركه بىنياز بود خواهد بنوازد اظهار كرم را ؛ و خواهد خوار كند اظهار بىنيازى را . و چون ميان خلق اتفاق است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم و صحابه و تابعين از وقت پيغامبر عليه السلام تا امروز خلفا عن سلف اجماع كردند بر آنكه همىگويند الحمد لله على الايمان و الحمد لله على الاسلام ، درست شد كه بندگان ايمان به قوت وى يافته‌اند تا بر ايشان شكر واجب آمد . و اگر مر ايشان را قدرت داده بودى تا ايمان
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 435 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى