كار همىكند ، و خداى تعالى برابر كار كردن اندر وى قوت همىآفريند قوت به آغاز كار پديد آيد و با تمام كردن كار سپرى گردد .
و اصل مذهب اين است كه ياد كرديم .
و اين از بهر آن است كه استطاعت نزد اهل حق [ سنت و جماعت ] عرض است . و عرض را اندر دو وقت بقا روا نبود ، و اگر پيش از فعل موجود آيد وقت فعل را نيست گردد ، و آنگاه فعلى باشد بىقوت ، و اين محال است . اين بيان مذهب است كه ياد كرديم .
باز اصحاب ما را از پس اين اتفاق كه ياد كرديم اختلاف است كه آن قوت كه طاعت را شايد معصيت را شايد يا نه ؟ يك گروه گفتند كه نشايد [ قوتى كه خداى تعالى اندر بنده نهد تا بدان قوت طاعت كند نشايد ] كه بدان قوت معصيت حاصل آيد ؛ و قوتى كه اندر بنده نهد كه بدان قوت معصيت كند ، نشايد كه بدان قوت طاعت حاصل آيد .
و يك گروه از اصحاب چنين گفتند كه يك استطاعت مر طاعت را و مر معصيت را نشايد على البدل ؛ و معنى اين آن باشد كه آن قوت كه اندر بنده بيافريد تا به وى طاعت كرد ، شايستى كه بدل آن معصيت كردى . [ و آن قوت كه پديد آيد تا به وى معصيت كند شايستى كه به بدل وى طاعت كردى . ] و اين قول ابو حنيفه است . چنين گويد كه روا بود كه بدين قوت تا معصيت حاصل آيد يا بدل وى طاعت ، نه چنان كه به يك قوت هر دو حاصل آيند ، و لكن اين آيد يا آن پس به قول متقدمان هر آن قوت كه طاعت را بود توفيق باشد ، و آن قوت كه معصيت را بود خذلان باشد ، و توفيق نشايد [ 116 ب ] كه خذلان گردد و خذلان نشايد كه توفيق گردد .
پس به قول ثانى كه مذهب ابو حنيفه است و آن بيشترين ائمهء [ دين ] و فقها كه يك قدرت هر دو فعل را بشايد و آن قوت به نفس خويش نه توفيق بود و نه خذلان ، و لكن نام توفيقى و نام خذلانى به حق مجاورت گيرد . اگر اين قدرت با طاعت مجاورت كند توفيق خوانندش ؛ و اگر با معصيت مجاورت كند خذلان خوانندش و روا باشد كه يك شىء را به اختلاف مجاورت نام مختلف گردد ، چنان كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 432
مساهمون: محمد روشن
ص٤٣٢