را . يكانيكان دعاى وى را بر وى شمرد ، تا اين بنده چنين گويد كاشكى هيچ دعاى مرا اجابت نكردى ذخيره را .
[ قوله ] : « و قال النبى صلى الله عليه و سلم و الله لا يؤمن احد حتى يؤمن بالله و بالقدر خيره و شره [ من الله ] » . و قول پيغمبر عليه السلام بىسوگند حجت باشد ، پس چون سوگند خورد چگونه بود ؟ ! و به لفظى ديگر خبر چنين آمده است : لا يجد عبد حلاوة الايمان حتى يؤمن بالقدر خيره و شره من الله عز و جلّ . و به روايتى چنين آمده است : لن يخلص الايمان الى قلب عبد حتى يؤمن بالقدر خيره و شره من الله .
اين الفاظ مختلف دليل كرد كه ايمان به قدر شرط ايمان است به خداى تعالى . و اين از بهر آن است كه هركسى كه به تقدير راضى نيست به قدر مؤمن نيست . باز زدن تقدير يا از آن است كه مقدر را منكر است يا مقدر را اندر تقدير مخطى دارد يا متهم دارد ؛ و اين همه كفر است از بهر آنكه پيغامبر صلى الله عليه و سلم ايشان را مغ خواند .
و به خبرى آمده است از پيغامبر صلى الله عليه كه اول چيزى كه خداى جل جلاله اندر لوح نوشت آن بود كه بسم الله الرحمن الرحيم انى انا الله لا إله الا انا من لم يرض به قضاى و لم يشكر لنعمائي و لم يصبر على بلاى فليطلب ربا سواى .
[ قوله ] : « و لما جاز ان يخلق الله تعالى العين الذى هو شر جاز ان يخلق الفعل الذى هو شر » . چون شايست كه عينى آفريند كه شر است ، نشايد كه فعلى آفريند كه شر است . عين شر چون ابليس و شياطين ، و فعل شر چون كفر و معاصى ؛ و اندر عين اتفاق است و اندر فعل خلاف است . از عين بر فعل دليل كند ، و اين فصل پيش رفته است .
[ قوله ] : « و مجمع على ان حركة المرتعش خلق الله فكذلك [ حركة ] غيره » . چون اجماع است كه حركت مضطر كه مفلوج باشد آفريدهء حق تعالى است ، همچنين حركت مختار بايد كه آفريدهء وى باشد ، و اين نيز پيش رفته است .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: محمد روشن
ص٤٢٦