موافقت طاعت نيايد قدرت از طاعت بردارد آن برداشتن قدرت بند كردن است . و چون خواهد كه طاعت كند قدرت نهد ، آن قدرت نهادن بند عجز برداشتن است ، آن را امر خواند . بدان معنى كه قدرت نهادن اطلاق است چنان كه امر اطلاق است ، قدرت برداشتن منع است چنان چون نهى منع است .
و اين چنان است به مثل چون كسى اندر قفصى مرغى دارد و داند كه اگر من در بگشايم بپرد . برود و در بگشايد چنان گردد .
گويى كه فرمود وى را پريدن ؛ و اگر كسى بندهاى دارد مقيد كه اگر قيد بردارد داند كه بگريزد ، چون بند بردارد چنان است [ كه ] گويى كه وى فرمود گريختن . و از اين معنى گفتهاند اندر مثل كه متقدمان را اندر وى اتفاق است : ان السفيه اذا لم ينه مأمور . و از بهر اين گفت ابو حنيفه چون به كودك وديعت نهى هلاك كند تاوان نيايد ، از بهر آنكه مسلط كردن مر كسى را كه از وى جز استهلاك نيامد چون امر باشد به استهلاك . اينك امر اطلاق اين بود ، و اين حجت نه مر بنده را بود به خداى تعالى ، [ باز ] امر تكليف و نهى تكليف بنده اندر وى مختار بود و خداى تعالى را بر وى حجت بود . صلى الله على محمد و آله .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: محمد روشن
ص٤٢٩