تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
و مر بيمارى به افسون بردارند ، همچنان‌كه شفا اندر تقدير آمده است ، افسون و دارو اندر تقدير آمده است . اگر تقدير من نرفته بودى مر شفا را ، نه افسون سود داشتى و نه دارو . و جواب صدقه همين است به تفسير آن خبرى كه پيغامبر صلى الله عليه و سلم گفت : الصدقة ترد البلاء و تنزل الرحمة . آمدن بلا و دادن صدقه و بازگردانيدن بلا هم اندر قضا رفته است و [ جواب ] اندر دعاى بندگان همين [ است ] كه دعاى بنده [ كه ] همى مستجاب گردد ، دعا و اجابت هر دو اندر تقدير رفته است . و اگر [ 115 الف ] چنان بودى كه اين اسباب مردمان را باز توانستى گردانيدن همه دعاها مستجاب بايستى و همه بلاها مردود و همه داروها و افسونها شافى . چون بعضى همه حاصل آيد و بعضى نيايد ، و اسباب بر حال خويش درست شد كه قضا سابق است . و اندر دعا دو معنى است : يكى بندگى كردن و نيازمندى نمودن ، و ديگر توقع اجابت . اگر چنان باشد كه قضاى اجابت پيش رفته بود هم بندگى به جاى آورده گردد و هم مراد حاصل گردد ؛ وگر قضاى اجابت پيش نرفته باشد مراد حاصل نيايد و لكن بندگى به جاى آيد و ثواب بندگى به حاصل آيد . پس دعا كردن فريضه است و بنده را از بندگى كردن چاره نيست ، و باز اجابت كردن [ بر ] خداى است . و بر خداى تعالى واجب نيست كه آن كند كه مراد بنده است و لكن آن كند كه صلاح بنده است . و بنده اندر دعايى كه كند از سه بيرون نباشد : يا اندر دنيا اجابت آيد ، يا اجابت نيايد ، و لكن هم چندان نعمت كه وى خواسته باشد هم چندان بلا مولى جل جلاله از وى بگرداند ، و بنده را خبر نبود . و اگر اين هر دو نباشد اندر ان جهان مولى جل جلاله مر او را [ درجتى بسيار ] گرداند . باقى هم بر اين معنى خبر است از پيغامبر صلى الله عليه و سلم . و نيز خبر است از پيغامبر عليه السلام كه گفت بنده‌اى را روز قيامت بيارند و ورا درجتهاى بسيار دهند . گويد الهى ، اين درجتها از كجا يافتم كه كار من بدين‌سان نرسد . امر آيد كه بندهء من ياد دارى كه فلان روز دعا كردى ، اجابت نكردم ، آن يخنى كردم امروز
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 425 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى