[ قوله ] : « غير ان الله تعالى خلق لهذا حركة و اختيارا و خلق للآخر حركة و لم يخلق له اختيارا » . همى بيان كرد كه حركت مختار و حركت مجبور هر دو خلق خداونداند ، از بهر آنكه روا نباشد كه يك نوع را از جنس خالق بود . [ 115 ب ] و ديگر انواع را از ان جنس [ خالق ] نبود دليل بر اين اجسام ، و اين پيش رفته است .
و لكن اينكه در حركت خويش مختار است ، حركت ورا خداى تعالى آفريد ، [ و اختيار اندر وى هم آفريد ، و حركت آنكه مجبور است وى آفريد عز و جلّ ] و لكن اندر وى اختيار نيافريد ؛ و اين چنان است كه حى را و جماد را وى آفريد ، و اندر حى حيات آفريد و اندر جماد نيافريد ، و قادر را و عاجز را هم وى آفريد ؛ و لكن اندر قادر قدرت آفريد و اندر عاجز نيافريد .
[ قوله ] : « و قال ابو بكر الواسطى فى قوله تعالى ،
وَ لَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ
، قال من ادعى شيئا من ملكه و هو ما سكن فى الليل و النهار من خطرة و حركة انها له او به او اليه او منه فقد جاذب القبضة و اوهن العزة » . همچنانكه مر اجسام را در ليل و نهار سكون است ، [ افعال را نيز سكون است هم اندر ليل و نهار . ] پس هرچه ساكن ليل و نهاراند خواهى فعل گير و خواهى فاعل گير به خود مضاف كرد و گفت آن من است . چون نرسيد كس را كه دعوى كردى كه يك جسم از اجسام خلق من است نه خلق خداى ، كى رسد هيچ كس را كه يك فعل را از افعال گويد كه خلق من است نه خلق وى ؟ !
باز ابو بكر واسطى مىگويد هركه دعوى كند كه چيزى از ملك حق تعالى و آن آنست كه اندر ليل و نهار ساكن است از خطرت باطن يا از حركت ظاهر كه آن ورا است يا به وى است يا سوى وى است ، از قبضهء چيزى همىبربايد ، و اندر عزت همى سستى اندر آرد .
تأويل سخن آن است كه خداى تعالى گفت :
وَ لَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ ،
اين لام لام ملك است . خبر داد كه همه افعال و اقوال و اجسام و جواهر كه ساكن ليل و نهاراند ملك وىاند ، كس را نرسد كه ملك ورا آن خويش خواند ، اين كه مىگويد له و به و اليه ، اين له ملكا بود ، و به قياما ، و اليه رجوعا . و لفظى چهارم هست و منه ، و