خير و از شر بر چيزى همىكنند كه از آن فارغ شدهاند و فراغ افتاده است . درست شد كه پيش از فعل بنده چيزى رفته است كه بنده را اندر آن صنع نيست ، و اندر خبر زيادتى است كه اندر كتاب ياد نكرده است . و آن آنست كه چون پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت :
اعملوا و كل ميسر لما خلق له . عمر جواب داد : الآن طاب العمل .
اكنون خوش گشت كار كردن . و اين لفظ را تأويلها است . يكى آن است كه چون من دانستم اگر من طاعت كنم به تيسير وى كنم ، دانستم كه تا خدمت وى را نشايستم بر من آسان نكرد . خوش گشت مرا كه خدمت ورا بشايستم .
و ديگر معنى آن است كه چون بر من طاعتى آسان كند دانم كه رنج من نزديك وى ضايع نيست ، از بهر آنكه محال بود كه مرا كارى فرمايد كه ورا نشايد ؛ و چون ورا بشايد ضايع نكند . اميد افتاد مرا به طاعت خويش ، دلم خوش گشت .
و ديگر معنى آن است تا من مراد وى نباشم مرا به موافقت امر خويش مشغول نكند . كدام عزى باشد اندر دو جهان از آن برتر كه وى مرا خواهد ، خوشى دل از اين باشد ؛ و ديگر شايد كه خوشى دل وى اندر ديدار منت باشد ، از بهر آنكه هرگاه كه ميسر له طاعت باشد موفق باشد . چون نظارهء توفيق كند منت بيند ، عيش خوش گردد ، از بهر آنكه عام عمل خويش بيند و خاص منت مولى بيند . و باز هر وقتى كه ميسر له معصيت باشد بنده مخذول باشد ، ناشايستگى خويش بداند . پس همه خلق زير اين تيسير اسيراند ، بعضى اندر موافقت و بعضى اندر مخالفت .
« و سئل النبى صلى الله عليه أ رأيت رقى نسترقيها و دواء نتداوى به هل يرد من قدر الله فقال انه من قدر الله » . گفتند چه بينى يا رسول الله ، اين افسون كه همىكنيم يا دارو كه همىسازيم ، تقدير خداى را عز و جلّ باز زند ؟ گفتا آن از تقدير خداى است . معنى اين سخن آن است كه بيمارى همى افسون كنيم و بهتر همىگردد ، آن افسون همى تقدير خداى را بازگرداند . گفت آن بازگشتن هم اندر تقدير خداوند است ، يعنى تقدير همچنان رفته است كه افسون كنند
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: محمد روشن
ص٤٢٤