تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
بداد و اره بداد ؛ و بر وى از اين دادن هيچ عيب نه . و اگر مر كسى را آلت معصيت دهم مذموم باشم . و خداى تعالى مر كافران را زبان داد با دانستن آنكه وى كفر گويد ؛ و مر نمرود را قوت داد و كركسان را مطيع وى كرد تا قصد [ 113 الف ] آسمان كرد و تير اندر آسمان انداخت ؛ و فرعون را بيافريد و ملك داد تا دعوى خدايى كرد و آب را به مراد وى روان كرد تا بر خلق دعوى الهيت كرد ؛ درست شد كه خداى تعالى بد كند و نيك كند . و اندر اين مسئله سرى است و آن آن است كه هركه چيزى كرد كه آن فعل از وى قبيح آمد تا وى بدان فعل مذموم آمد ، از بهر آن بود كه تصرف اندر ملك كسان كرد تا پاى از حد امر بيرون نهاد . و باز هرچه حق تعالى كند اندر ملك خويش كند ، و بر وى كس را امر نيست ، و به اين تصرف به وى ذمى بازنگردد . و اندر اين مسئله دو سخن است : يكى اعتقاد درست كردن ، و ديگر ادب نگاه داشتن . اما نصيب اعتقاد آن است كه فاعل خير و شر خداى را دانى تا اندر ملك وى با وى شريك نگفته باشى ؛ و نصيب ادب نگاه داشتن آن است كه نيكوييها به وى مضاف كنى و شرها به وى مضاف نكنى ، ورا گويى يا فاعل الخيرات و يا محسن و يا مجمل و يا مفضل ، نگويى يا شرير يا سيئ الفعال ، اين چنان است كه خالق همه اعيان خداوند تعالى است از عرش تا ثرى . اعتقاد اين بايد داشتن كه هركه چيزى را از اعيان خالق غير خداى گويد كافر شود باتفاق . و باز به وقت اضافت گويى يا رب العرش و الكرسى و اللوح و القلم ، يا رب جبريل و ميكايل و الملائكة يا رب آدم و نوح و ابراهيم و النبيين و المرسلين ؛ و نگويى يا رب الحيات و العقارب و الفارات و المزابل . هرچند خالق همه وى است ، مر اين چيزها را ادب نگاه دارى به وقت اضافت . پس به كفر و ايمان و طاعت و معصيت جواب همين است ، بجمله او را خالق افعال گوييم همچنان‌كه خالق اعيان گوييم . باز به وقت تخصيص و اضافت چيزها به وى مضاف كنيم و شرها به وى مضاف نكنيم تا بىادبى نباشد .