و باز خدا گفت :
« وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ
، فاخبر انه قدر سير العباد » . گفت : رفتن بندگان را اندازه ما كرديم ، و رفتن بندگان فعل بندگان است ؛ اگر رفتن رونده مخلوق رونده بودى نه مخلوق خداوند ، قدر نادرست نبودى .
[ قوله ] : « قال :
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
» . گفت : شما را و آنچه شما مىكنيد خداى تعالى آفريد خود را خالق اعمال ما گفت ، همچنانكه خالق ما گفت . درست گشت كه خالق عامل و خالق عمل هر دو خدا است جل جلاله .
[ قوله ] : « و قال :
مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ
، فدل ان مما خلق شرا » . و خداى تعالى بفرمود مر بندگان را تا به وى استعاذه آرند از بد آنچه آفريده است ، دليل گشت كه خالق شر وى است همچنانكه خالق خير وى است ، و نزديك معتزله عليهم لعائن الله خداى خالق شر نيست ، و گويند روا نباشد كه وى شر آفريند ، از بهر آنكه كنندهء شر مذموم باشد ، و خداى عز و جلّ محمود است ، مذموم نيست . نبينى كه هر كسى از بندگان كه شرى كند بدان شر نكوهيده آيد و اين تحكم است و مرو را اصلى نيست . از بهر آنكه اول بارى انكار نص است كه [ خداى تعالى ] گفت :
« مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ »
.
و دليل بطلان اين دعوى آن است كه خداى تعالى آفريدگار ابليس است [ باتفاق ] ، و اصل همه شرهاى وى است ؛ چون روا بود كه اصل همه شرها بيافريند ، چرا روا نبود كه فعلى كه آن فعل شر بود بيافريند ؟ !
و ديگر بطلان اين سخن آن است كه چون عينى آفريند كه داند كه از آفريدن آن عين شر آيد چون شيطان و فرعون و نمرود و آنچه بدين ماند ، شر آفريد ؛ و آن سخن كه مىگويند كه كنندهء شر مذموم باشد و دليل بر اين بر شاهد . جواب از اين آن است كه نه هرچه از ما قبيح باشد و شر باشد از خداى تعالى بايد كه همان باشد و همچنان باشد ، نبينى كه اگر من دانم كه بندهاى از آن خويش را شمشيرى دهم مر كسى را بكشد اين فعل از من قبيح باشد و من مذموم باشم . و خداى تعالى دانست كه آن كافران كه مر يحيى و زكريا را صلوات الله عليهما بكشتند اگر شمشير يابند يا اره يابند بكشند ، شمشيرشان