تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
هجده هزار عالم اندر گذارد . باز گفت : « و لكان خلق العباد اكثر من خلق الله و لو كانوا كذلك [ لكانوا ] اتم قدرة من الله و اكثر خلقا منه » . و اگر چنين بودى آفريده‌هاى بندگان بيش از آفريدهء خداى تعالى بودى و قدرت ايشان تمام‌تر بودى ، خلق ايشان از آن خداى تعالى بيشتر . مر اين سخن را دو معنى است : يكى قدرت بندگان از قدرت خداى تعالى اندر گذاشتن ، از بهر آنكه چون فعل بندگان بيشتر بود قدرت ايشان تمام‌تر بايد ؛ از بهر آنكه فعل تأثير قدرت بود ؛ هرچند قدرت تمام‌تر [ اثر ] فعل بيشتر . و محال باشد قدرت عرض لا تبقى وقتين تمام‌تر باشد از قدرت قديم كه لا تزول و لا تفنى . و نيز خلاف نيست كه قدرت ما مفعول و مخلوق است و خداى تعالى به قدرت خويش خالق است و فاعل است ، محال است مخلوق مفعول تمام‌تر از خالق فاعل . و چون خداى عز و جلّ گفت :
وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
محال بود ضعيف از قوى تمام‌تر و آنكه گفت : و اكثر خلقا منه ، معنى اين سخن آن است كه چون [ من ] خالق افعال [ خويش ] باشم و خداى تعالى خالق من ، و باتفاق همه مخلوقان مملوك خالق خويش باشند ، آنگاه ملك من بيشتر از ملك خداى تعالى باشد . و اگر چنين باشد من غنىتر از وى باشم و آنگه چه معنى باشد مر قول خداى تعالى را :
وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ .
چون چنين است درست شد كه غير خداى خالق نيست ، و اندر اين سخن نيز رمزى از اين نكوتر هست و آن آنست كه خداى تعالى خالق است به قدرت باقى و تمام و قديم ؛ و قدرت بندگان قدرتى است ناقص عرض كه او را به دو وقت بقا روا نيست . اگر بنده بدين قدرت خالق آمد [ ى ] ، وى از خداى تعالى خالق‌تر بودى و تمام‌قدرت‌تر . از بهر آنكه هر كسى كه كارى تواند كردن به آلتى تمام ، و كسى ديگر همچنان كار كند با آلتى ناقص ، اين كس قادرتر باشد . پس چون خداى تعالى از همه قادرتر است و قدرت وى تمام‌تر ، درست شد كه خالق وى است و غير وى خالق نيست . و باز گفت : « و قد قال الله جل و عز :
أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا