و باز گفت : « و لو كانت الافعال غير مخلوقة لكان الله تعالى خالق بعض الاشياء دون جميعها » . و اگر افعال بندگان مخلوق خداى تعالى نبود [ ى ] ، خالق بعضى اشياء بودى نه آن همه . معنى اين سخن آن است كه خداى تعالى خود را خالق كل شىء گفت ، و افعال اشياءاند همچنانكه اجسام اشياءاند . چون اجسام اشياء بودند و مخلوق بودند ، خالقشان جز خداى تعالى نبود ؛ پس اتفاق است كه افعال اشياءاند و مخلوقاند ؛ نزديك ما مخلوق خداى تعالىاند . و نزديك ايشان مخلوق فاعل . پس به اختلاف مذهبين اتفاق است كه افعال مخلوقاند و شىءاند ، بايد كه خالق افعال خداى تعالى بود همچون اجسام .
و باز گفت : « و لكان قوله :
خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
، كذبا تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا » . و اگر خالق اجسام خداى تعالى بودى و خالق افعال [ 112 الف ] وى نبودى ، خالق بعض اشياء وى بودى نه خالق كل شىء دروغ بودى ؛ چون بر خداى تعالى دروغ روا نيست و هركه روا دارد كافر است ؛ درست شد كه خالق افعال وى است ، همچنانكه خالق اجسام وى است .
باز گفت : « و معلوم ان الافعال اكثر من الاعيان فلو كان الله تعالى خالق الاعيان [ و العباد ] خالق الافعال لكان الخلق اولى بصفة المدح فى الخلق من الله » . و معلوم است كه فعل بيش از عين است . اگر خداى تعالى خالق اعيان بودى و بندگان خالق افعال بودندى ، آنگاه خلق سزاوارتر بودندى به ستايش خالقى از خداى تعالى . معنى اين سخن آن است كه خداى تعالى را خالق خواندن صفت مدح است ، از بهر آنكه صفت ذم بر وى روا نيست . و خلاف نيست ميان خلق كه هر دو ذاتى كه از ايشان فعل آيد از يكى كمتر و از يكى بيشتر آيد ، آنكه از وى [ فعل ] بيشتر آيد اولىتر باشد به استحقاق نام فاعلى . و چون يك بنده خداى تعالى بيافريد و از اين بنده افعال بىشمار آمد ؛ اگر اين بنده خالق افعال خويش باشد وى بيشتر آفريد ، از آنكه خداى تعالى آفريد كه وى بدين مدح سزاوارتر باشد ؛ و چون اين باطل است درست شد كه جز خداى تعالى خالق نيست . لعنت بر آن مذهبى باد كه كيك را و موش را به خالقى از خداوند هفت آسمان و زمين و