برد ، بار مئونت از خداوند برداشت ، و عين طاعت وى معصيت گشت . چنان كه مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت : لا صلاة للعبد الآبق حتى يرجع الى سيده .
باز بزرگان چنين گفتهاند : [ بنده ] باش و از غم رستى . و بعضى از مردمان معامله گفتهاند كه بنده بودن ديگر است و بندگى كردن ديگر . بندگى كردن آن است كه آن كنى كه فرمايند ، و بنده بودن آن است كه بپسندى آنچه كنند چون كردى آنچه وى پسندد بندگى كردى ، و چون پسنديدى آنچه وى كرد بنده بودى .
باز گفت : « قال الله عز و جلّ :
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »
خداى تعالى آفريدگار همه چيزها است ، پس هرچه نام شىء بر وى افتد و شايد كه آن چيز مخلوق باشد ، خداى تعالى خالق آن چيز بايد ، و صفات خداى تعالى بر ما لازم نيايد ، از بهر آنكه گفتيم آن شىء را صفت مخلوقى بايد تا خداى تعالى خالق وى باشد . و صفات خداى تعالى قديم است و قديم مخلوق محال است . و نيز اگر كسى اندر سرايى بود گويد اين سراى و آنچه در او است من كردم ، فاعل و صفات فاعل از اين خارج بود .
و باز گفت : «
إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ
» . پس هر چيزى كه صفت مخلوقى بر وى جائز باشد و آن چيز مقدر [ باشد ] ، خالق و مقدر خداى تعالى بايد .
باز گفت : «
وَ كُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ
» و هرچه بندگان كردند اندر كتبها نوشته است و معنى قضا جز نوشتن كتاب نيست . و افعال بندگان بر دوگونه است : يا خير است يا شر . مولى جل جلاله حكم كرد كه هر دو ثابتاند اندر كتاب درست شد كه شر همچنان به قضاى وى است چون خير .
و باز گفت : « فلما كانت افعالهم اشياء وجب ان يكون الله تعالى خالقها » . چون خداى تعالى خبر داد كه من خالق همه اشيائم ؛ و بىاختلاف افعال بندگان اشياء است ؛ و افعال نيز بر دو گونه است :
خير است و شر است . بايد كه خالق همه افعال خداى جل جلاله بود ، خير همان و شر همان .