ترتيب اختيار نيست . چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ .
چون چنان آفرينم كه من خواهم آن را گزينم كه من خواهم . اگر در گزيدن كسى را اختيار بودى چون بيافريدم و با كس تدبير نكردم و از كس يارى نخواستم ، چون بگزينم يا برانم با كس تدبير نكنم و از كس يارى نخواهم . اگر علتى مرا از گزيدن بازداشتى از آفريدن نيز بازداشتى .
و جاى ديگر گفت : الله الذى خلقكم ثم رزقكم ، بيافريدمت و مر ترا اختيار نه ، و روزى دادمت و ترا تكلف نه . ثم يميتكم باز بميرانمت و ترا مراد نه ، [ ثم يحييكم ] باز زنده گردانمت و ترا تدبير نه . اين چهار حال كه ترا مىگردانم اول خلقت و تربيت و آخر امانت و احيا اندر چهار حال ترا اختيار نه . چون به اول و آخر اختيار نيست اندر ميانه اختيار چرا است ؟ !
و آنكه گفت بنده نبودندى از بهر آن گفت كه بنده به مراد خويش قايم نيست ، و لكن حكم وى به مشيت خداى تعالى متعلق است .
نبينى كه اصل استرقاق قهر و غلبه است ، مقهور و مغلوب را اختيار نباشد [ 111 ب ] و اگر خداوند بنده را با مرگ بر بندگى بدارد ورا منازعت نرسد ؛ و اگر آزاد كند او را سود ندارد ؛ و اگر يكى را نكو دارد و مر ديگرى را بتر دارد كس را خصومت نرسد . و اگر خداوند نيت اقامت كند بنده مقيم گردد ، و اگر خداوند مسافر شود بنده مسافر شود ، محال بود كه بندهء مخلوق را اختيار باشد با ضعف ملك مخلوقان كه به اسباب بسيار اين ملك زائل گردد . و باز بندهء خالق تبارك و تعالى با قوت ملك خالق كه به هيچ سبب زائل نگردد اختيارى باشد .
پس هر آن كسى كه اندر حال بندگى صفت بندگى بر خويشتن نگاه دارد از همه غم رست . و هر آن كس كه صفت بندگى از خويشتن بردارد همه عالم بر وى بلا گردد . نبينى آنكه خداوند را مطيع است بار نفقت وى بر خداوند است ، و اگر جنايت كرد به حكم جنايت خداوند مطالب است ، جناية العبد على مولاه ، تا بندگى را كار بست خداوند ضامن جنايت وى گشت . چون گريخت و گردن از بندگى