تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
بفرمايد خواهد و قضا و تقدير كند چون ايمان و طاعت . هرچه نهى كند نخواهد و قضا نكند و تقدير نكند چون كفر و معاصى . باز چون نزديك ما اين همه موافق علم آمد و خداى تعالى كفر و ايمان و طاعت و معصيت همه داند كه باشد خواهد و قضا و تقدير كند ما بر علم بنديم و ايشان بر امر . و از بهر آن بر علم بستيم كه اگر چيزى داند كه باشد و جز آن خواهد يا چنان آيد كه داند ، يا چنان آيد كه خواهد . اگر موافق علم آمد نه موافق ارادت مكره و مجبور باشد از بهر خلاف ارادت . و اگر چنان آيد كه خواهد نه چنان كه داند جهل باشد از بهر خلاف علم . و چون باتفاق ميان همه خلق بر خداى تعالى جهل روا است و نه اكراه و نه جبر . پس درست شد كه خواست وى مر علم وى را مخالف نيست ، و دليل بر آنكه ارادت موافق علم است نه موافق امر آن است كه موافقت بين الشيئين بدان پديد آيد كه [ هر دو به يك جاى روند و به يك جاى ايستند ؛ و مخالفت بين الشيئين بدان پديد آيد كه ] يكى بايستد و آن ديگر بگذرد . پس نگاه كرديم علم با ارادت برابر است به يك جاى روند و به يك جاى ايستند . نبينى كه گويى عالم و علم و معلوم چهارم درجه نماند و گويى مريد و ارادت و مراد چهارم درجه نماند . [ پس ارادت مر علم را موافق آمد من كل وجه ، باز امر را مخالف آمد از بهر آنكه گويى مريد و ارادت و مراد چهارم درجه نماند . ] باز گويى آمر و امر و مأمور چهارم درجه مانده است ، و آن مأمور به [ است ] مأمور بنده بود ، مأمور به [ فعل امر ] به چهارم درجه تعدى گردد و [ مريد و مراد و ] ارادت به سوم درجه بايستاد . هم چون علم درست شد كه ارادت با علم رود نه با امر . باز گفت : « و لو لا ذلك لم يكونوا عبيدا و لا مربوبين و لا مخلوقين » . گفت : اگر نه چنين بودى بندگان نبودندى و پروردگان و مخلوقان نبودندى ، يعنى اگر بتوانستندى چيزى كردن به خلاف خواست خداى عز و جلّ نه مخلوقان بودندى و نه مربوب و نه عبد ؛ از بهر آنكه مخلوق را اندر خلقت اختيار نيست و مربوب را اندر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 411 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى