تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
كسى كه خالق يك نوع باشد از جملهء انواع جنسى خالق ساير انواع از جنس وى هم وى باشد و هركه نشايد كه خالق يك نوع باشد از جنسى نشايد كه خالق ساير انواع آن جنس باشد . نبينى كه چون خداى تعالى خالق يك جسم بود از انواع اجسام ، خالق همه انواع اجسام هم وى بود . و چون نشايست كه بنده خالق يك جسم باشد ، نشايست كه خالق ساير اجسام باشد . چون دليل قايم شد وجودا و عدما . بازگرديم به مسألهء مختلف ، گوييم افعال خلق بر دو گونه است : فعل اختيار است و فعل جبر . اختيار چنان بود كه حى و عالم و قادر حركت يا سكون آرد ؛ و جبر چنان بود چون حركات مفلوج يا حركات اشجار و آنچه بدين ماند . و اتفاق است ايشان را با ما كه حركت جبر را خالق خداى تعالى است نه ما بايد كه حركت اختيار را نيز خالق هم وى باشد ؛ و چون ما خالق نبوديم يك حركت را ديگر حركتها را بايد كه نباشيم به دليل اجسام ، چنان كه ياد كرديم . و باز گفت : « و ان كل ما يفعلونه من خير و شر فبقضاء الله و قدره و ارادته و مشيته » . گفت : هرچه خلق كنند از خير و از شر ، به قضاى خداى است عز و جلّ به تقدير وى و به ارادت و مشيت وى . قضا حكم بود و تقدير اندازه كردن بود [ 111 الف ] و ارادت خواست ؛ و هيچ خير و شر نبود از اين سه خالى . و اين نيز مختلف است ميان ما و معتزله . مذهب ما آن است كه خير و شر و كفر و ايمان و طاعت و معصيت همه به علم خداى است و به خواست وى و به قضا و قدر وى . باز مذهب معتزله آن است كه آنچه خير است به علم وى است و مشيت و قضا و تقدير وى ، و آنچه شر است به علم وى است و لكن نه به مشيت وى ؛ و قضا و قدر موافق علم است هرچه خداى تعالى داند كه باشد خواهد كه باشد قضا كند كه باشد ، و هرچه قضا كند تقدير كند . و نزديك ما مشيت و قضا و قدر موافق علم است ؛ و باز نزديك مخالفان ما مشيت و قضا و قدر موافق امر است ، هرچه