تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
نور آنجا كه نه نبى مرسل بود و نه ملك مقرب . خبر دراز است و ما را اين‌قدر به كار است . چون بر ايشان حجت لازم گشت چهل تن بودند و مسلمان گشتند . پس خداى عز و جلّ هر عطايى كه همه پيغمبران را بداد همچنان امت وى را بداد . و رمزى ديگر بگويم بر تفضيل محمد بر موسى عليهما السلام اندر صفت موسى . گفت : و لما جاء موسى لميقاتنا ، گفت : موسى بيامد و اندر صفت مصطفى صلى الله عليه گفت : سبحان الذى اسرى بعبده ليلا . گفت بنده را [ من ] بردم آينده به صفت خويش قايم بود ؛ از بهر آنكه آمدن صفت آينده بود ، و برده به صفت برنده قايم بود ؛ زيرا كه بردن صفت برنده بود نه صفت‌آورنده ؛ و از اين معنى بود كه موسى تجلى ديد بر كوه ، از جاى بشد ؛ و مصطفى از عرش تا ثرى همه بهشت با نعيم بديد ، و همه دوزخ با بلاى وى بديد ، ذره‌اى از جاى نرفت . از بهر آنكه موسى به صفت خويش قايم بود و مصطفى صلى الله عليه به صفت حق تعالى قايم بود . و الخلق يغلب و الحق يغلب . بر خلق تغير روا باشد ، بر حق تغير روا نبود . هرچه از صفت بندگى پيش برى زير آيد ، و هرچه از صفات حق پيش برى زبر آيد . و فرقى ديگر هست از اين نكوتر كه موسى را جاء گفت ، و مصطفى را اسرى آينده تا نرسد غايب بود ؛ و آورده از برنده هرگز غايب نبود . و بالله التوفيق . [ قوله ] : « و قال بعضهم راه بقلبه و لم يره ببصره و استدل بقوله : ما كذب الفؤاد ما راى » . و گروهى گفتند كه خداى تعالى را بديد به دل نه به چشم سر ، و به اين آيت حجت كردند : ما كذب الفؤاد ما راى . گفتند اگر اين ديدار خداى تعالى نبودى كه مصطفى صلى الله عليه به دل بديد اين تخصيص را فايده نبودى ؛ از بهر آنكه اگر ديدار علم بودى خود همه جهان را بود ، از بهر آنكه هركه مؤمن بود به خداى تعالى عالم بود . پس بايد كه پيغامبر صلى الله عليه را ديدارى باشد به دل كه ما را نباشد تا تخصيص را فايده حاصل آيد . و نيز به چيزى حجت كردند اين طايفه كه انس رضى الله عنه