اين مقام دعوى كردند ، يعنى كسهايى بر ايشان گفتند و ايشان اين از خويشتن حكايت نكردند ، و مذهب قوم به اقرار ايشان توان دانستن نه به دعوى غير بر ايشان . پس اين همه دروغ است و اگر از كسى درست شود كه اين سخن گفته است مر اين را تأويلى باشد ؛ و آن آنست كه هركسى كه سر وى به چيزى مشغول باشد و آن شغل بر وى غلبه گيرد تا مرو را هيچ چيز ياد نيايد چنين گويند فلان به اين وقت با فلان است . و فلان اين ساعت فلان را مىبيند و از اينجا غايب است . و تفسير اين سخن حقيقت ديدار نباشد ، و لكن غلبات حال باشد .
و اين چنان است كه عبد الله بن عمر رضى الله عنهما كان يطوف حول البيت فسلم عليه انسان فلم يرد عليه فشكا الى عمر رضى الله عنه فذكر عمر له ذلك فقال كنا نترا يا الله فى ذلك المكان . اين حكايت [ 110 ب ] از عبد الله بن عمر درست است و ما دانيم كه وى كفر و ضلالت نگويد . لكن مر اين را تأويل است ، و آن آنست كه اندر وقت طواف كردن تعظيمى افتاده بود اندر سر وى خداوند خانه را جل جلاله كه از هيچ چيز خبر نداشت ، تا سلامكننده چون بر وى سلام كرد وى سلام نشنيد ، و اين ظاهر است كه كسى را شادى بزرگ يا غمى بزرگ يا بيمى بزرگ پيش آيد مغلوب گردد تا هرچه با وى گويند نشنود ؛ و اگر كسى پيش وى بايستاده باشد نبيند . تفسير اين ديدار نيز اين باشد .
فاما اگر كسى دعوى كند كه مرا ديدار است به حقيقت چنان كه به قيامت بود ، كذاب و ضال و مبتدع بود . باز شيخ رحمه الله ياد كرد قول پيرانى كه اندر اين مذهب اعتماد بر ايشان است كه ايشان مر اين گروه را ضال خواندند [ و مبتدع ] .
[ و باز ] گفت : « و قد اطبق المشايخ [ كلهم ] على تضليل من قال ذلك و تكذيب من ادعاه و صنفوا فى ذلك كتبا منهم ابو سعيد الخراز و للجنيد فى تكذيب من ادعاه و تضليله رسايل و كلام كثير و زعموا ان من ادعى ذلك فلم يعرف الله تعالى و هذه كتبهم تشهد على ذلك ما حكيناه فى الكتاب » .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: محمد روشن
ص٤٠٨