تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
روايت آورد كه چون رسيدم آنجا كه رسيدم ، امر آمد كه چشم فراز كن . چشم فراز كردم . خداى تعالى نور بصر مرا برداشت و به دل من برد تا به دل خداى خويش را بديدم . اين خبر خبر آحاد است ، ايمان آوردن به وى واجب نيست ، و لكن اگر درست شود ، بيش كس را سخن نماند . و الله اعلم . باز گفت : « و لا نعلم احدا من مشايخ هذه العصبة المعروفين منهم و المتحققين به و لم نر فى كتبهم و لا فى مصنفاتهم و لا فى رسائلهم و لا فى الحكايات الصحيحة عنهم احدا و لا سمعنا ممن ادركنا منهم زعم ان الله تعالى يرى فى الدنيا او رآه احد من الخلق » . گفت : ندانم كسى از پيران اين گروه [ كه ] معروف‌اند و اندر اين خبر محقق‌اند ، و نيز نديده‌ام اندر كتابهاى ايشان و اندر تصنيفها و رسايلهاى ايشان ، و اندر حكايات درست از ايشان ، و نشنيديم از آن كسها كه اندر يافتيم كه وى چنين گفت كه خداى را جل جلاله ببينند اندر دنيا [ يا ] كسى از خلق ورا بديده است . و از بهر آن ياد كرد كه آن كسها كه مر اين مذهب را منكرند و مر اين طايفه را كافر خوانند و بر ايشان زور گويند و مر ايشان را متهم كنند بدانكه ايشان چنين گويند كه ما خداى تعالى را همىبينيم ، و نيز از ايشان حكايت كنند كه اندر آن وقت كه مر ايشان را اندر سماع وجد افتد چنين دعوى كنند [ 110 الف ] كه آن وجد ما را از بهر آن افتد كه ما خداى تعالى را همىبينيم و اين همه بهتان و زور است . پس شيخ رحمه الله همى پيدا كند كه مذهب مردمان ما از گفتارشان توان دانست يا از كتابها و تصنيفها و رسايلهاى ايشان ؛ يا از حكايتها كه از ايشان حكايت كنند . و اندر اين جمله كه ياد كرديم پيرانى كه ايشان اندر اين مذهب معروف‌اند هيچ جاى از اين سخن چيزى نگفتند نه به صريح و نه به كنايت و نه به رمز ، درست شد كه اين سخنان بر ايشان بهتان است و زور . اما حديث وجد اندر سماع مر او را اصلى است درست كه هركه را عقل باشد آن را منكر نگردد ؛ و آن آنست كه احوال باطن مختلف