فاما عامهء اهل حق ، [ سنت و جماعت ] ، اين روا نداشتند ، و مر گويندهء اين را كافر نخواندند و مبتدع و ضال نگفتند ، و لكن گفتند [ 109 الف ] اين خطا است . از بهر آنكه زبان را به صحابهء رسول صلى الله عليه و رضى الله عنهم دراز كردن روا نباشد ، و ايشان را به كفر يا به بدعت منسوب كردن روا نبود ، و لكن از خطا معصوم نباشند . و لكن با همين قول اين گروه از صحابت ما را حجت گردد بر معتزله . از بهر آنكه چون صحابه اختلاف كردند به ديدار اندر دنيا اجماع باشد از ايشان كه ديدار حق است اندر عقبى ، كه اگر اندر آن سراى بقا روا نبودى اندر سراى فنا اختلاف نيفتادى .
اما آنكه گفتند ابراهيم صلوات الله عليه مخصوص بود به خلت ، نه چنين است . از بهر آنكه صفت دوستى خداى تعالى مر امت محمد را بداد ، گفت : يحبهم و يحبونه . محال باشد كه امت محمد را نام دوستى باشد و مر پيغامبر را نباشد . و اندر محبت محمد مصطفى صلوات الله عليه و رضى عنهم دو چيز نهاد كه اندر خلت ابراهيم ننهاد : يكى آنكه آنجا گفت : و اتخذ الله . و اتخاذ فعل باشد ؛ و اينجا گفت : يحبهم و يحبونه ؛ و اين صفت باشد و فعل شايد كه وقتى نباشد ؛ و صفت هرگز نشايد كه نباشد ؛ و آنجا كه گفت : و اتخذ الله ابراهيم خليلا ، دوستى به يك جانب نهاد و اينجا گفت : يحبهم و يحبونه ، دوستى به هر دو جانب نهاد از آن خويش خبر كرد و بر آن ايشان گوايى داد . نه بر خبر وى خلف روا است و نه بر گوايى وى غلط روا است . پس امت چاكران پيغمبر باشد ، چون چاكران وى را چنين محل باشد ، خداوندگار را چگونه بود ؟ !
و جاى ديگر گفت :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ .
گفت : هركسى كه مرا كه خداوندم دوست دارد متابعت بايد كردن مر محمد را تا من ورا دوست دارم . و متابعت كردن چاكرى كردن بود . محال بود كه متابعان به متابعت دوستى يابند و متبوع دوست نباشد ، هرگز دوست نبود مگر دوست دوست ، [ و دوست دوست ] دوست باشد ، و دشمن دوست دشمن باشد .
و نيز گفت : ما ودعك ربك و ما قلى ، اى ما تركك و لا ابغضك .