تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
باز گفت : « و اجمعوا انه لا يرى فى الدنيا بالابصار » . اجماع است كه خداى تعالى را به دنيا نشايد ديدن به بصر . [ قوله : « و لا بالقلوب » . ] و نه نيز به دل [ ها ] [ قوله : « الا من جهة الايقان » . مگر از جهت يقين . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه ديدار معاينه اندر دنيا روا نباشد به چشم و به دل ] . و اين از بهر آن گفت كه گروهى روا داشتند كه بنده مر خداى تعالى را به اين جهان ببيند معاينه به چشم يا به دل . و همه اهل [ سنت و جماعت ] را اجماع است كه اين گروه ضال‌اند و مبتدع و كذاب‌اند مگر بدان معنى كه به يقين به دل بدانند كه هست . چون يقين بنده مر بنده را درست گردد [ 107 ب ] همچنان گردد چون ديدار ، و لكن نه ديدار باشد . معنى قول ما كه گفتيم يقين همچو ديدار گردد آن است كه اندر ديدار شك نيفتد ، چون يقين درست گردد شك برخيزد . معنى ديدار دل برخاستن شك باشد . تا يكى از بزرگان چنين [ گفته است ] : لو كشف الغطا ما ازددت يقينا . و اندر خبر على [ بن ابى طالب رضى الله عنه ] كه مرد غلب را جواب داد ياد كرديم كه چنين گفت كه : لم تره الابصار بمشاهدة العيان و لكن رأته القلوب بحقايق الايقان . پس معنى ديدار دل اين باشد تا آن معلوم همچون مشاهده گردد به ارتفاع شك . و از بهر اين گفت پيغامبر صلى الله عليه و سلم : لا تصف المرأة المرأة بين يدى زوجها حتى كانه ينظر اليها و لا الرجل الرجل بين يدى امرأته حتى كانها تنظر اليه . چون وصف حقيقت گردد موصوف به معنى مرأى گردد و لكن به حقيقت مرأى نگردد . نبينى كه از پس علم و يقين قلب تمنى ديدار باقى بود . و اگر علم يقين عين رويت گشتى تمنى رؤيت برخاستى . و هيچ چيزى كه زيادت مرتبه است بر يقين قلب اندر حال غيبت . و اگر يقين عين رؤيت بودى [ بايستى ] تا به كل وجوه به رؤيت مانيدى . مؤمنان را كه قيامت اندر دنيا يقين است ، حالشان اندر دنيا چون حال قيامت بودى با درستى يقين اندر دنيا تمييز بر جاى ،