بديدندى مر او را در دنيا ايمان به وى ضرورت بودى . معنى اين سخن آن است كه اين سرا سراى امتحان است و مشاهده ضرورت واجب كند . و چون ضرورت آمد امتحان زائل گشت . آنگاه انزال كتب و بعث رسل و امر و نهى و وعد و وعيد را فايده نباشد .
و گروهى چنين گفتند كه حال مشاهدت حالى باشد عام چون سراى دنيا يك سراى است ، اگر ديدار دادى و سراى يكى همه بديدندى ، دوست با دشمن برابر گشتى . باز اندر عقبى سراى دو است و دوست از دشمن جدا كنند تا با دوست ديدار كند .
و نيز هركه آسان يابد مقدار نداند ، دنيا [ به ] محل غيبت نهاد تا از دوست به دوست نامه و رسول آيد ؛ و محب نيز بر غيبت دوست مشتاق و عطشان باشد كه محب سوزان و جوشان بهتر مر ايشان را به حال غيبت زمانى ببخشايند تا چون فردا بيابند دانند كه چه يافتهاند .
و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه اين سراى كرد كه دوست با دشمن بياميخت تا دوست ذل دشمن بيند ، عز خويش بداند . و از بهر اين معنى [ مؤمنان را به ] صراط بگذراند تا هوان دشمنان ببينند ، قدر كرامت خويش بدانند . آنگاه چون نعمت تمام خواهد كردن بر دوستان تمامى بلا [ 108 ب ] بر دشمنان بنمايد ، دوستان را به نظاره آرد تا مرگ را بكشند و دشمنان را به بشارت فراق جاودانه دهند تا دوستان لذت وصال جاودانه بدانند .
باز گفت : « و الجملة ان الله تعالى اخبر انها تكون فى الآخرة » .
و جمله جواب اندر اين مسئله آن است كه خداى تعالى خبر داد كه ديدار اندر آن جهان باشد .
[ قوله ] : « و لم يخبر انها تكون فى الدنيا » . و خبر نداد كه اندر اين جهان باشد .
[ قوله ] : « فوجب الانتهاء الى ما اخبر الله تعالى به » . واجب گشت اندر حكم بندگى ايستادن بر آنچه خداى تعالى خبر داد ، و از آنجا اندر ناگذشتن . و الله اعلم بالصواب .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: محمد روشن
ص٤٠٠