بايد درستى غيبت را ، و ديدار به سراى بقا بايد درستى حضرت را .
و نيز جواب آن است كه چون دنيا سراى فنا است اندر سراى فنا ديدار خود محال است ، از بهر آنكه از پس ديدار خداوند باقى مر بيننده را فنا محال است . اگر بديدندى اندر دنياى [ فانى ] باز فانى گشتندى ديدار را هيچ فايده نبودى . [ چون بديدندى و بيش فانى نگشتندى سراى سراى فنا نبودى . ] چون اين سرا مر فنا را آفريد اهل اين سرا را فنا كرد ، ديدار منع كرد تا فنا درست گردد . و چون آن سراى بقا را آفريد و اهل آن سرا را ديدار عطا كرد تا بقا درست گردد . و اگر اندر آن سراى ديدار نبودى عقبى همچو دنيا فانى بايستى ، سراى سديگر بايستى باقى مر ديدار را . و اگر مؤمن اندر دنيا رب را عز و جلّ نديد اندر عقبى نبيند ؛ چه گويد همى كه را پرستم عابد باطل معبود باطل را ببيند ، عابد حق معبود حق نبيند ، حسرت اين محق صعبتر از عذاب آن مبطل باشد .
و نيز بهشت سراى ضيافت است و مهمانى بىديدار ميزبان دانگى نهارزد .
[ قوله ] : « و لما منع الله تعالى كليمه عليه السلام ذلك فى الدنيا كان من دونه احرى » . گفت : چون خداى عز و جلّ ديدار بازداشت از كليم خويش اندر دنيا آنكه دون وى است اولاتر كه ممنوع باشد ، از بهر آنكه روا نباشد كه دون پيغمبران چيزى يابند از نعيم دنيا كه پيغمبران نيابند . و نيز هر چيزى كه [ آن ] دينى باشد دعاى پيغمبران اندر وى مستجاب باشد . پس چون سؤال موسى را صلوات الله عليه اجابت نيامد ، درست شد كه اين سراى جاى اين نعمت نيست .
[ قوله ] : « و اخرى ان الدنيا دار فناء و لا يجوز ان يرى الباقى فى الدار الفانية » . گفت : دليل ديگر آن كه دنيا سراى فنا است و روا نباشد باقى را اندر سراى فنا ديدن . اگر گويند كه چون همى روا باشد باقى اندر سراى فنا پرستيدن ، چرا روا نباشد ديدن ؟ گوييم پرستيدن اميد ديدن را است ، چون ديدار آمد پرستيدن به چه كار آيد ؟ ! نبينى كه چون آخرت سراى مشاهدت بود پرستيدن نبود .
[ قوله ] : « و لو راوه فى الدنيا لكان الايمان به ضرورة » . اگر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: محمد روشن
ص٣٩٩