تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
خداوند همه عالمى . چون ابو سعيد خدرى اين مقدار روايت كرد خاموش گشت . ابو هريره رضى الله عنه گفت : بفزاى كه من از پيغمبر عليه السلام شنيدم كه گفت : فيقول الله تعالى أ ترضى عنى ان اعطيتك مثل الدنيا عشر مرات . آخرين كسى كه اندر بهشت رود از مؤمنان كه از وى كمتر و عاصىتر نباشد ، عطا چنين ياود ، صديقان و سابقان را خود چگونه باشد ؟ ! شيخ رحمه الله گفت : اين سوگند شكستن اين مؤمن نه از بىباكى و بىحرمتى باشد و لكن از علم باشد كه اين مردى باشد كه خبر پيغامبر صلى الله عليه بشنيده باشد من خلف على يمين فرأى غيرها خيرا منها فليات الذى هو خير منه و ليكفر [ عن ] يمينه . داند كه مرا سوگند شكستن بهتر از نگه‌داشتن سوگند . سوگند بشكند از صحت اعتقاد و [ قوت ] ايمان نه از بهر بىحرمتى و بىادبى . قال الشيخ رحمه الله چون خداوند تعالى اندر دنيا از بندهء خود روا دارد كه عهد و سوگند وى بشكند با بزرگى حق خداوند تا ورا از دنيا بد نيايد با آنكه مر دنيا را بدل است ، كى پسندد كه سوگند و عهود را اندر عقبى نگاه دارد ، تا ورا بد آيد ، با آنكه عقبى را بدل نيست كرم و بىنيازى چنين كند [ حق ] لئيمان و ضعيفان را پيش دارد . و اصول شريعت بر اين بر دليل است . نبينى كه چون حق خداوند تعالى و حق بندگان اندر مال گرد آيد ، اول حق بندگان گزارند نيازمندى ايشان را . اگر حق بىنياز بماند روا باشد ، و اگر بر بنده‌اى حد خداوند و حد بندگان گرد آيد ، آغاز از حد بندگان كنند . اگر حد خداوند بماند روا باشد . اينجا نيز همچنين گويد چون ترا مى چيزى زيان دارد سوگند و عهد مرا بشكن ، بشكستن تو عهد مرا يا سوگند مرا مر مرا زيانى ندارد . باز به نگاه داشتن سوگند و عهد من ترا زيان باشد ، من ترا چيزى نفرمايم كه ترا زيان دارد از بهر چيزى كه مرا زيان نباشد . [ 106 ب ] و اشارت اندر اين آن است كه اندر دنيا ترا فرمودم عهد و