سديگر تأويل مر نظر را نظر اعتبار و استدلال باشد . و از اين معنى است كه همه ائمهء دين مر استدلال را نظر خوانند . و چون كسى اندر كارى تدبر و تفكر خواهد كردن [ گويد ] : حتى انظر فى هذا الامر .
و چون از كسى تدبير خواهند گويند انظر فى امرنا ، و آيت را اين تأويل هم روا نبود ، از بهر آنكه تدبر و تفكر اندر دنيا باشد ، عقبى جاى تدبر و تفكر نيست . تدبر و تفكر از بهر آن بايد تا غايب به قياس شاهد معلوم آيد ، و به آخرت همه غايبها شاهد گردد ، تدبر و تفكر به چه كار آيد ؟ ! اندر دنيا تدبر و تفكر كنند . آخرت را ، اندر آخرت تفكر كدام سراى كنند ؟ ! و نيز تدبر و تفكر از بهر امتحان بود و بدان جهان امتحان نباشد تدبر و تفكر به چه كار آيد ؟ !
چون اين سه وجه كه مر نظر را تأويل است اندر كلام عرب آيت احتمال نكرد ، نماند مگر وجه رابع . و آن نظر معاينه است و ديدار است . و اندر كلام [ عرب قسمى پنجم نيست مر نظر را ، چون سه وجه تباه گشت و وجه خامس نيست . رابع درست گشت ، و خود ] هيچ جاى نيايد نظرى [ از وجه ] مقرون به كلمهء الى الا ديدار معاينه .
و باز گفت : « و قوله تعالى :
كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ » .
كلا به معنى حقا باشد . سوگند ياد كرد خداى تعالى كه كافران از خداوند خويش محجوب باشند ، پس ناديدن كافران مر خداى را جل جلاله عقوبتى نهاد از عقوبات كفر ، و هر عقوبتى كه از عقوبات كفر باشد ، مؤمن را آن عقوبت روا نباشد . نبينى كه خداى تعالى گفت :
فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ .
مؤمن را اين عسرت [ روا ] نباشد . [ 105 الف ] و چون سواد روى عقوبت كفر باشد چنان كه خداى تعالى گفت :
فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ .
روا نبود مؤمن را سياهى روى ، و چون نامه به چپ دادن عقوبت كفر آمد ، چنان كه خداى تعالى گفت :
وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ ،
تا به آخر آيت كه گفت :
إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ .
روا نبود كه مؤمن را نامه به چپ آمدى . و چون خلود اندر دوزخ كافران را است و عقوبت كفر است ، چنان كه گفت :
أُولئِكَ أَصْحابُ