تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
گروهى چنين گفتند سؤال كرد مر ديدار را ؛ و باز كلام بىسؤال يافت . اگر ديدار به سؤال يافتى ، سؤال بها گشتى ، چنان كه على مرتضى گفت رضى الله عنه [ 104 الف ] السؤال و ان قل ثمن النوال و ان جل . و نيز گفتند منع را حكمت نگاه داشتن دل مصطفى بود صلى الله عليه و سلم كه به اخبارها آمده است كه چون جبريل عليه الصلاة و السلام وحى آورد : قال رب ارنى انظر اليك . مصطفى عليه السلام بر پاى خاست و روى وى را [ از ] گونه بگشت . و قال رأى احد ربى قبلى . جبريل گفت : قال لن ترانى . پيغمبر عليه السلام بنشست و رويش به گونه بازآمد ، و قال الآن طاب قلبى . و نيز گفتند حكمت منع نگاه داشت دل امت پيغمبر بود كه اگر بشنيدندى كه موسى را ديدار داد ، پنداشتندى كه هركسى چون موسى بايد تا ديدار يابد . و نيز گفت : ولايت دنيا شيطان را است ، تا هركه با دنيا بسازد شيطان ورا صيد كند ؛ و عقبى ولايت مصطفى است صلوات الله عليه و سلم ، چنان كه گفت : لواء الحمد بيدى و لا فخر و با دوست اندر سراى دشمن ديدار كردن محال بود . ديدار دوست اندر سراى دوست نيكوتر ، و آنچه حقيقت خواست ، و الله اعلم ، آن است كه دنيا سراى اختيار و امتحان است . و حال مشاهده حال جبر و ضرورت است . چون ديدار آمد ، اختيار و امتحان برخيزد ، جبر و ضرورت گردد . اگر ديدار به دنيا بدادى ، امتحان جبر گشتى ، امر و نهى برخاستى . چون جايى رسند كه امتحان و اختيار برخيزد ، آنگاه ديدار دهد . و نيز گفتند : فانى اندر سراى فنا در مكان فنا به بصر فانى قوت ديدار خداوند باقى ندارد . چون [ بنده ] باقى گردد و مكان مكان بقا گردد و بصر بقا دهند مر بنده را به قوت بقا ، باقى را ببينند . اگر بر ما سؤال آرند كه خداى تعالى گفت :
لَنْ تَرانِي ،
وقتى مخصوص نكرد ، بايد كه اين لن تر [ انى ] تأييد باشد . يك جواب اين آن است كه لن موبد باشد و غير موبد باشد ، چنان كه خداى تعالى گفت :
وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ .
گفت : كافران هركه آرزو نكنند ، كلمهء [ لن ] ياد كرد ، و مر او را به ابد مقيد كرد و