آنگاه جاى ديگر خبر داد كه ايشان مرگ آرزو كنند . گفت : و نادوا يا مالك ليقبض علينا ربك . چون لن به ابد تأبيد واجب نكرد ، لن بىابد چرا تأبيد واجب كند ؟ !
و ديگر جواب آن است كه جواب به مقدار سؤال بود ، و مر اين را در اصول شواهد است ، اگر چنان باشد كه هزار چيز بر مردى خوانند از حقوق مختلف چون طلاق و نكاح و عتاق و بيع و اجاره و آنچه بدين ماند به آخر گويند همچنين است . گويد بلى يا نعم جواب آن همه گردد نه فزايد و نه كاهد . درست شد كه جواب بر مقدار سؤال بود ، اگر موسى عليه السلام سؤال اندر آخرت كرد ، جواب نفى اندر آخرت است ؛ و اگر در دنيا است ، جواب نفى اندر دنيا است .
محال بود سؤال وقتى را جواب موبد . اگر بر ما سؤال آرند كه قوم موسى ديدار تمنى كردند ، آتش آمد و بسوختند ؛ اگر روا بودى عقوبت محال بودى . جواب آن است كه ايشان به سؤال ديدار نسوختند ، و لكن به كفر سوختند . و آن آنست كه گفتند : لن نؤمن لك حتى نرى الله جهرة .
و ديگر جواب آن است كه از بهر آن سوختند كه مر موسى را گفتند : ارنا الله جهرة . تو بنماى خداى تعالى را به ما آشكارا .
خداى تعالى را به صفتى داشتند كه تصرف بندگان بر وى روا داشتند ، و هركه به خداى تعالى اعتقاد اين دارد كافر بود . چون ديدار خداى تعالى از كسى خواستند كه نبايست خواستن ، عقوبت سوختن نصيب ايشان آمد .
باز چون موسى ديدار خداى تعالى هم از خداى خواست ، و اين روا بود ورا عقوبت نيامد و سوختن نيامد ، و لكن جواب آمد كه نتوانى ديدن . و اندر آيت چون دليل نيست كه خداى تعالى را نتوانى ديدن از بهر آنكه خداى تعالى نگفت : لن ارى ، من ديدنى نيم ، و لكن گفت : لنترانى . تو مرا نبينى . و اگر كسى به در خانهء مهترى آيد و بار خواهد [ 104 ب ] گويند نتوانى ديدن ، دليل آن نباشد كه وى ديدنى نيست ، و لكن عذر وقت باشد . پس درست شد كه ديدار خداى تعالى حق است .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: محمد روشن
ص٣٨٦