تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
به در نرود و اين ممتنع است هرگز نشايد و نباشد . درست شد كه اندرآمدن ايشان ممتنع است به بهشت ، هرگز نباشد . اگر اينجا نيز ديدار خداى تعالى از ممتنعات بودى ورا چيزى و از بستى ممتنع تا امتناع وى درست گشتى ؛ از بهر آنكه تشبيه الشىء بالشىء از بهر آن باشد تا حكم مشبه همچون حكم مشبه‌به باشد . چون حكمشان به خلاف گردد تشبيه باطل گردد . پس چون روا بودى كه خداوند تعالى مر آن كوه را نگاه داشتى تا نريختى . ريختن وى از جايزات بود نه از واجبات . بايد كه نيز رؤيت از جايزات بود تا تشبيه درست آيد . يكى از بزرگان چنين گويد كه خداى تعالى نگفت : فلما تجلى ربه للجبل ، صار دكا ، و لكن گفت :
جَعَلَهُ دَكًّا
، فبالجعل صار دكا لا بالتجلى . نگفت چون ما تجلى كرديم كوه را بريزانيديم و پاره‌پاره كرديمش . علت پاره‌پاره كردن كوه تجلى ننهاد ، چه پاره گردانيدن نهاد درست شد كه تجلى علت پاره گشتن نبود ، و شك نيست كه پيغمبرى از خداى تعالى چيزى نخواهد تا اعتقاد نكند كه آن بر خداى تعالى روا بود . چون موسى عليه السلام ديدار خواست ، درست شد كه وى معتقد بود كه ديدار خداى تعالى جائز است . و از پيغمبران اندر خداى تعالى اعتقاد خطا روا نباشد . اين است معنى اين سخن كه گفتيم اعتقاد موسى ما را اعتقاد بس . اگر ايشان چنين گويند كه اگر ديدار روا بودى موسى به وى اولاتر بودى . چون ورا منع افتاد ديگران به منع اولاتر . جواب آن است كه اين منع نيست ، و لكن تطميع است . به دليل آنكه ياد كرديم كه معلق بر جائز است نه بر ممتنع . و ديگر جواب آن است كه سؤال به ناوقت بود ، از بهر آنكه ديدار اندر دنيا خواست و خداوند تعالى حكم ديدار اندر آخرت كرده است . پس چون موسى صلوات الله عليه اندر دنيا روا داشت ، اندر عقبى رواتر . و چون روا بود كه كلام قديمش اندر دنيا بشنوانيد ، روا بودى كه ذات قديم بنموديش ، و لكن منع را وجوه است .