موجود مرأى نيست ، و لكن از بهر آن نبيند كه اندر اين كس رؤيت ننهاد ، يا اندر پيش وى حجابى است كه مر او را از ديدار همىبازدارد . چون خداوند عز و جلّ را بايد كه ببينند ، رؤيت نهد ، يا حجاب بردارد .
باز نزديك معتزليان حقيقت مرأى جسم ملون است . هر چيزى كه ورا شايد [ ديدن ] جسم ملون بايد به نزديك ايشان . و چون خداى تعالى باتفاق جسم ملون نيست نشايد كه مرأى باشد ، و اين تباه است از بهر آنكه مر ايشان را چنين گوييم كه اين دعوى است . دليل چيست . چيزى نيايد جز آنكه گويند ما به شاهد چنين يافتيم كه هرچه مرأى بود جسم ملون بود . به غايب همين حكم كرديم . بر ايشان برگردانيم و گوييم به شاهد نيز رايى جسم ملون است ، و خداى تعالى رايى نيست و جسم ملون نشايد . نيز به شاهد مرأى جسم ملون بود ، و خداى تعالى مرأى و جسم ملون نه . هرچه بر ما به مرأى سؤال كنند به رايى بر ايشان برگردانيم ، و نيز به معلوم به ايشان برگردانيم و گوييم معلوم به شاهد نباشد مگر جوهر يا عرض . و خداى تعالى معلوم بندگان است جوهر نه و عرض نه . و اگر گويند مرأى مرأى نيايد تا ميان رايى و مرأى بعد و مسافت و اتصال و ضيا نباشد . هم به رايى قلب كنيم و به عالم و معلوم قلب كنيم .
و اصحاب ما را طريقى ديگر است اندر اين مسئله عقلى ، و آن آنست كه هرچه از خداوند تعالى به خداوند روا باشد ، از بنده به خداوند روا باشد . نبينى كه چون شايد كه [ وى ] خود را بداند ، شايد كه بنده وى را بداند ، و هرچه از بنده به خداوند نشايد از خداوند به خداوند هم نشايد ، چون قدرت . چون نشايد كه خداى تعالى مقدور بنده باشد ، نشايد كه مقدور خود باشد . چون طريقت درست گشت وجودا و عدما ، بازگرديم و بگوييم باتفاق شايد كه وى خود را ببيند ، شايد نيز كه وى را بنده ببيند .
و باز گفت : « و لو لم تكن الرؤية جائزة عليه لكان سؤال موسى [ عليه السلام ] رب : ارنى انظر اليك ، كفرا و جهلا » . گفت : اگر رؤيت بر خداى تعالى روا نبودى سؤال موسى كه گفت بنماى مرا تا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: محمد روشن
ص٣٨٢