چنين غلبه داند كردن . آنجا كه محبت و معرفت باشد و مشاهدهء حق تعالى باشد ، غلبات و فنا چگونه باشد ؟ ! لذت بهشت اندر جنب ديدار حق عز و جلّ كمتر از [ لذت ] طعام است اندر جنب يوسف ؛ و الم دوزخ اندر جنب حق عز و جلّ كمتر از درد كارد اندر جنب يوسف .
آنجا مشاهدهء ظاهر با ظاهر بود و سر را با سر خبر نه . چون اتصال سرّين بود ظاهر را كجا بقا ماند ؟ !
و به اخبار و روايتها آوردهاند كه چون مؤمنان اندر بهشت قرار گيرند امر آيد كه : تمنوا على الماجد الواجد ، ندانند كه چه آرزو كنند . به علما بازگردند و مر ايشان را پرسند كه ما را چون اندر دنيا چيزى مشكل گشتى به شما بازگشتمانى ، اكنون ما را امر آمد كه آرزو كنيد ، چه آرزو كنيم ؟ گويند ديدار خداى عز و جلّ .
[ قوله ] : « و جوزوا الرؤية بالعقل و اوجبوه بالسمع » . گفت :
ديدار خداى عز و جلّ به عقل روا داشتند و به سمع واجب داشتند ، يعنى اگر شريعت نيامدى نگفتمانى كه ديدار خداى عز و جلّ لا بد واجب است ؛ و نه نيز گفتمانى كه ممتنع است ؛ و لكن گفتمانى جائز است . اگر بدهد روا باشد ، و اگر ندهد روا باشد . از بهر آنكه ديدار محض فضل است ، و متفضل اندر فضل كردن به اختيار است ، خواهد كند و خواهد نكند .
لكن چون شريعت آمد بدان دلايلى كه ما ياد كرديم واجب گشت كه ديدار لا بد باشد مؤمنان را . خاصه از بهر آنكه چيزى كه شريعت خبر كرد جز آن روا نباشد ، كه بر شريعت دروغ روا نباشد ، از بهر صدق خبر واجب گشت باز دليل گشت بر آنكه به عقل چرا روا داشتيم .
گفت : « و انما جاز فى العقل لانه موجود و كل موجود فجائز رؤيته اذا وضع الله فينا الرؤية له . » گفت : از بهر آن روا داشتيم به عقل ديدار كه خداى عز و جلّ موجود است ، و هرچه موجود باشد روا بود ديدن وى . چون [ 103 الف ] خداى عز و جلّ اندر ما ديدن آن چيز بيافريند ، و اين اصلى است علماى ما را كه نزديك بعضى از اصحاب ما حقيقت مرأى موجود است . و هرچه موجود است شايد كه وى را ببينند . و اگر بيننده موجودى را نبيند ، نه از بهر آن نبيند كه آن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: محمد روشن
ص٣٨١