بادى از زير عرش ببزد كه مر آن باد را باد لطافت خوانند . برگهاى درختان بهشت بجنباند . برگ بر برگ بسايد ، سماع خوش پديدار آيد و كنگرههاى بهشت به بانگ آيد و حلقههاى بهشت بجنبد .
مؤمنان اندر آن سماع به طرب آيند . مولى حجابها بردارد از چشمهاى ايشان و گويد : ها انا ربكم فانظروا الى سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين .
و خواجه ابو منصور ماتريدى گويد اين آيت كه خداى تعالى گفت :
إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا
الى قوله :
نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ .
گفت : خداى تعالى بهشت را نزل خواند . نزل عطاى ملكان نبود ، و لكن ملكان بر راه آيندگان نزل افگنند تا ماندگى بيفگنند و از رنج سفر بياسايند تا باز با ملك ديدار كنند . اگر از بهشت برتر نعمتى نبودى بهشت را نزل نخواندى . و خداى عز و جلّ همىگويد :
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً .
گفت : شراب خود دهم ، به دست كس نفرستم . اگر شراب به دست كسى فرستد ورا بينى ، خود دهم تا مرا بينى .
و نيز گفت :
سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ .
[ سلام ] شنيدى از خداى عز و جلّ ديدنى ، و مر اين قول را فايدهاى بايد ، از بهر آنكه همه سلامها خود قول بود . و لكن [ چون ] به نامهاى بود حكايت بود ، و چون به زبان رسول بود خبر بود ، و چون از خداوندگار شنوى قول بود . پس تأويل قول اين بود كه از من شنوى بىنامه و بىرسول .
نخست مرا بايد كه بينى تا از من سخن شنوى .
و حسن بصرى رحمة الله عليه گويد : بينا اهل الجنة فى الجنة اذا طلع عليهم الرب جل و عز فيتيهون بين جلاله و جماله ثمان مائة الف عام اذا نظروا الى الجمال طابوا و اذا نظروا الى الجلال ذابوا .
اندر نظارهء جلال بگدازند و اندر نظارهء جمال بنازند . معنى گداختن نه نقصان باشد يا الم يا عيبى كه بديشان بازگردد ، و لكن معنى گداختن آن بود كه از خود بىخود گردند ، از آنچه اندر ايشان بود از معنى لذت مطعم و مشرب و شهوت حور و قصور و انهار و اشجار هيچچيز نماند . الحق غالب على كل شىء . اين است معنى قول بعضى