تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
ملك كبير چه باشد ؟ خبرى دراز است ، و لكن مراد از خبر آن است كه رسول از خداى عز و جلّ بيايد سوى مؤمن ، و مر آن مؤمن را هفتاد حاجت باشد . هفتاد بار ورا بار بايد خواستن ، و هربارى پيش عرش رفتن ، تا هفتاد و يكم بار سوى مؤمن بار آيد . آنگه طبقى پيش وى بنهد از نور آفريده و دستارى از نور بر وى افگنده . اين ولى خداى عز و جلّ دستار بردارد . آبىاى باشد بر آن طبق . چون به دست گيرد به دونيم بشكافد . حورى پديد آيد نقاب بسته كه همه بهشت از نور ديدهء وى روشن شود . رقعه‌اى به دست گرفته ، اين مؤمن خواهد كه نقاب وى فروكشد ، گويد نخست نامه برخوان . من خود آن توام . نامه را بگيرد . بر عنوان نامه نوشته باشد من الملك الذى لا يزول ملكه الى الملك الذى لا يزول ملكه من الحى الذى لا يموت الى الحى الذى لا يموت من العزيز الذى لا يذل . [ چو ] نامه را باز كند ، اندرون نامه نبشته باشد كه عبدى اشتغلت بالحور و القصور و نسيت لقاءنا زرني فانى مشتاق [ اليك ] و الى لقائك . معنى شوق رضا بود چه هركسى كه به چيزى راضى نبود به وى مشتاق نبود . پس معنى خبر چنين بود كه رضاى ما آن است كه ما را بينى بيكبارگى . با حور و قصور نيارامى . و تفسيرش چنين بود [ 102 الف ] انا راض بلقائك اياى . چشمت برمدار از ديدار ما كه ما را رضا است كه تو ما را ببينى . مؤمن چون نامه برخواند حور را بيندازد و قصد ديدار كند تا بدان مقام رسد كه جاى ديدار است . هيچ‌كس وى را از ديدار خداى عز و جلّ باز نتواند داشتن . كدام ملكى باشد از آن بزرگتر كه رسول رب را به بنده هفتاد بار دستورى بايد ، و مر بنده را به ديدار خداى تعالى هيچ دستورى نبايد ؟ ! باز على بن ابى طالب رضى الله عنه اين آيت را چنين خواند : و اذا رايت ثم رايت نعيما و ملكا كبيرا . گويد : من از آن بزرگ‌همت‌ترم كه به ديدار ملك ننازم تا به ملك فرود آيم ، تا ملك را نبينم مر مرا آرام نيست . و بعضى آورده‌اند كه چون بهشتيان اندر بهشت قرار گيرند