تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
سپرى گردد ، و آنچه مندرس و سپرى گردد محدث بود ، از بهر آنكه قرائت به نهايت آيد ، و مقروّ بر جاى خويش ؛ و نيز مكتوب بود پيش از كتابت و مقروّ بود پيش از قرائت . درست شد كه مكتوب و مقروّ قديم است ، و كتابت و قرائت محدث و مخلوق . باز گفت : « و القرآن الذى هو كلام الله عز و جلّ فغير محدث و لا مخلوق » . و چون از قرآن مراد كلام خداى خواهى محدث نبود و مخلوق نبود بدان دلايل كه ياد كرديم . باز گفت : « و القرآن اذا ارسل و اطلق لم يفهم به غير كلام الله عز و جلّ » . گفت : چون نام قرآن كسى مطلق ياد كند مفهوم نيايد مگر كلام خداى تعالى . [ قوله ] : « فهو اذا غير مخلوق » . پس قرآن را غير مخلوق بايد دانستن . و معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه اگرچه قرآن در شريعت از طريق لغت بر سه چيز اوفتاد : بر قرائت و كتابت و بر كلام خداى ، و اين قسمتها معلوم اهل علم باشد كه ايشان لغت دانند و تقسيم دانند كردن سخن را . و اما عام خلق تقسيم ندانند و لغت ندانند ، چون ايشان را گويى قرآن چيست ؟ گويند كلام خداى تعالى و در افهام ايشان جز اين نيفتد ، و تعارف ميان خلق اين است و اصل آن است كه مطلق الفاظ به تعارف بازگردد . پس اگر كسى چنين گويد كه قرآن مخلوق است يا نه ، جواب باطلاق آن است كه نه . چه مطلق قرآن كلام خداى است . و آن قسمت دانستنى است و اعتقاد داشتنى تا ميان مخلوق و ميان قديم فرق بدانى تا اعتقاد و ايمان درست آيد . فاما باطلاق جواب بر عرف خلق بايد دادن تا كسى را وهم نيفتد كه كلام خداى را مخلوق مىگويى . باز گفت : « و الوقف فيه لاحد امرين » . وقف كردن در قرآن از دو بيرون نيست . اين سخن كه آغاز كرد بيان است بطلان قول بعضى مردمان . و آن آ [ نا ] نند كه گروهى گفتند ما گوييم قرآن كلام خداى است جل و عز ، نه مخلوق گوييم و نه غير مخلوق ، كلام بگوييم و وقف كنيم . و اين گروه را واقفيان گويند .