تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
وى واجب گردد اثبات كردن . [ قوله ] : « فيقول القرآن كلام الله غير مخلوق و يسكت » . گويد قرآن كلام خداى است و خاموش گردد . و معنى اين سخن آن است كه وقف كردن عذر نيست از بهر آن دو معنى كه ياد كرديم مگر مردى باشد كه اعتقاد او بر آن است كه كلام خداى مخلوق نيست و او را با كسى مناظره نيست ، كه آن كس كه قرآن را مخلوق گويد تا او را به ناگفتن مخلوق حاجت آيد معذور باشد . اگر نام نامخلوقى نبود چه گويد . گويد قرآن كلام خداى است و بر اين بايستد . از بهر آنكه چون كلام خداى تعالى گفت : خود نامخلوق گفت ، يعنى اگرچه به افصاح نگفت . از بهر آنكه صفت خداى خود مخلوق نبود افصاح كردن به نامخلوقى اظهار كردن است از بهر خلق ، تا خلق اعتقاد او بدانند . چون كسى را با او منازعت نبود به اظهار حاجت نبود ، كه خداى تعالى خود اعتقاد داند اعتقاد كردن ، او را از عبارت كردن مستغنى گرداند . و اين همچنان است كه تصديق در دل از بهر خداى است و اقرار به زبان از بهر خلق . اقرار به زبان ظاهر كنند تا خلق اعتقاد او بدانند . وگر او را به گفتار با خلق حاجت نيايد ، تصديق باطن او را ميان خويش و ميان خداى تعالى بسنده باشد . باز شيخ رحمة الله عليه در كتاب بيان كرد كه تا او را از پس آنكه اعتقاد او درست باشد به ناگفتن معذور داشتيم از به هرچه داشتيم . گفت : « اذ لم يأت به غير مخلوق رواية » . گفت : به نامخلوق گفتن روايتى نيامده است ، از اين روايت تواتر مىخواهد ، چه خبر آحاد آمده است ، لكن اعتقاد به تواتر واجب آيد . [ قوله ] : « و لا تليت به آية » . و آيتى متلو نيست به نامخلوقى قرآن ، يعنى در قرآن نص نيست ، لكن تأويلها هست . [ قوله ] : « فهو عند ذلك مصيب » . پس گفت : اين ساكت در سكوت بر صواب باشد . معنى اين سخن آن است كه به تأويل ثابت كرديم نامخلوقى كلام خداى نه به نص . چون خاموش باشد نه نصى را به