عليه السلام به زمين دشمن به جهاد رفت و ياران با او برفتند ، و امت ما امروز همين مىكنند و در دار حرب قرآن مىخوانند و نماز مىكنند ، و نماز بىقرآن نبود ، درست شد كز خبر مراد قرائت نيست ، لكن مراد مصحف است .
و سيم گفت : « و يسمى كلام الله قرآنا » . و كلام خداى را كه صفت ذات او است قرآن خوانند چنان كه خداى گفت :
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ .
و نيز گفت :
إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا .
و پيغمبر عليه السلام گفت : القرآن كلام الله .
و معنى قرآن در لغت از قرأ يقرأ گرفتهاند يعنى اذا جمع ، قرأ گرد آوردن بود . عرب گويد قرأت الماء فى الحوض اذا جمعته . و عرب حيض را قرء گويند . و جماعت او قرء و اقراء بود ، از بهر آنكه خون در رحم زن گرد آيد . پس به حقيقت لغت قرائت قارى را از بهر آن قرآن گفتند كه در قرائت اجتماع حروف باشد ، و كتابت مصحف را نيز از بهر اين معانى قرآن خوانند كه در او اجتماع حروف باشد .
از بهر آنكه ما به دليل ثابت كرديم كه كلام خداى تعالى كه صفت ذات او است حروف و صوت نيست ، لكن او را قرآن خوانند ، از بهر آنكه ما را كه كلام خداى تعالى معلوم و مفهوم مىگردد از قرائت قارى و كتابت مصحف مىگردد ، بدين معنى او را قرآن خواندند و در لغت هست چيزى را به نام حكايت او خواندن ، چنان كه در پيش ياد كردهايم .
و نيز به نام مآل خوانند چيزها را چنان كه خداى گفت :
إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً .
و باز چنين گفت : « فكل قرآن سوى كلام الله عز و جلّ فمحدث مخلوق » . پس هر چيزى كه آن را قرآن خوانند [ 99 ب ] جز كلام خداى تعالى محدث و مخلوق است . يعنى قرائت قارى مخلوق است و گرچه آن را قرآن خوانند . و كتابت مصحف مخلوق است و گرچه آن را قرآن خوانند ، زيرا كه كتابت مصحف وقت بود كه نبود ، و قرائت قارى وقت بود كه نبود ، و آنكه لم يكن ثم كان محدث بود . و نيز كتاب مصحف وقت باشد كه نماند و مندرس گردد ، و قرات قارى