تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
ثابت كنيم . و باز حق را موصوف گوييم و صفت گوييم و مائيت نگوييم ؛ گوييم عالم است و او را علم است ، و علم او را اعتقاد نگوييم ؛ و گوييم قادر است و او را قدرت است ، و قدرت او به آلات و جوارح نگوييم ؛ و گوييم مريد است و او را ارادت است ؛ و ارادت او را ميل طبع نگوييم ؛ و گوييم بصير است و او را بصر است ، و بصر او حدقه نگوييم ؛ و گوييم سميع است و او را سمع است ، و سمع او اذن نگوييم . همچنين كلام را بر اين قياس راست برانيم و گوييم ما متكلم‌ايم و ما را كلام است ، و كلام ما حروف و صوت است . و باز حق تعالى متكلم است و او را كلام است ، لكن كلام او را حروف و صوت نگوييم تا همه صفات ذات يكسان رانده باشيم و در اصل ما تناقض نيايد . باز گفت : « بل الحروف و الصوت و الهجاء دلالات على الكلام » . حروف و صوت و هجا دلالات‌اند بر كلام . بدين سخن اشارت مىكند كه حروف و صوت خود به ذات خويش كلام نيند نه در شاهد و نه در غايب . اگر كلام صفت ذات است ، چون ذات گويا بود كلام صفت او بود ، همچنان‌كه چون عالم بود [ علم ] صفت او بود . باز به حروف و اصوات عبارت كند آن كلام را چون حروف و صوت از او پديد آيد ، دليل گردد كه او متكلم بوده است و گنگ نبوده است . و اين چنان است كه بينا اگرچه ننگرد هم بينا است ؛ و توانا اگرچه نكند ، هم توانا است ؛ و شنوا اگرچه نشنود ، هم شنوا است . چون عجز نفى كرديم قدرت ثابت كرديم . كار بستن قدرت شرط نيست توانايى را . و چون عمى نفى كرديم بصر ثابت كرديم . نگرستن شرط نيست بصيرى را . و چون صمم نفى كرديم ، سمع ثابت كرديم ، شنيدن شرط نيست سميعى را . و همچنين گويا اگرچه نگويد گويا است ، چون خرس نفى كرديم ، گويايى ثابت كرديم . گفتن شرط نيست گويايى را . باز گفت : « و انها لذوى الآلات و الجوارح » . گفت : اين حروف و صوت خداوندان آلات و جوارح را است . باز بيان كرد و گفت : آلات و جوارح چيست :