عن سلف ، اين همه مخاطب مىآيند بدان خطاب اول ، و آن همه كه ياد كرديم در وقت خطاب معدوم و غايب ، درست شد كه وجود مخاطب شرط نيست درستى خطاب را . لكن روا باشد كه خطاب متقدم و مخاطب معدوم . از اين معنى گفتيم كه كلام خداى تعالى در ازل امر و نهى بود و مامور و منهى معدوم ؛ چون موجود آمدند و بالغ و عاقل گشتند هم بدان امر قديم مامور آمدند . همچنان ما امروز بدان امرى كه به وقت پيغمبر آمد عليه السلام مامور آمديم .
و نيز در شاهد همچنين است . اگر سلطانى چيزى فرمايد خلق را خلق آنجا كه او خطاب كند حاضر نباشند [ 96 ب ] چون امر بديشان رسد مخاطب گردند . و خداى تعالى گفت :
لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ .
لاخوفكم بالقرآن و اخوف من بلغه هذا القرآن . آنكه پيغمبر عليه السلام خود را منذر آن كسان خواند كه با ايشان خطاب كرد به كاف و ميم و منذر ، آن كسان خواند كه غايب بودند به وقت رسيدن به ايشان ، تا بدانى كه انذار پيش از وجود منذر روا بود .
و به بعضى اخبار آمده است كه نام ابليس در ازل حارث بود يا عزازيل . و هيچكس ابليس را نشناخته بود به نام ابليسى . چون خداى تعالى ايشان را خبر داد كه :
إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ ،
فرشتگان نگه كردند در آسمان و زمين ، بدين نام كس را نيافتند و ندانستند كه ابليس كيست . گفتند مگر فرشتهاى خواهد بودن كه هنوز نيافريده است ؛ يا گفتند يكى از ما است كه ما نام او نمىدانيم . هريك از ايشان بترسيدند كه نبايد كه اين نام من باشد .
و مقدمترين همه فرشتگان به طاعت عزازيل بود ، پنداشتند كه علت قرب خدمت است . بر او آمدند و هريك او را چنين گفتند كه اگر ابليس من باشم مرا شفاعت كن . حق تعالى آنكس را كه اميد به شفاعت او داشتند خذلان كرد و بنمود كه علت قرب عنايت است نه خدمت . درست شد كه نكوهش قديم و نكوهيدهء معدوم روا باشد .
و نيز خداى تعالى ياد كرد :
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ .
در تفسيرها چنين آمده است صد بار و چهارده بار موسى را عليه السلام ندا بشنوانيد . هربارى موسى چنين گمان